Friday, November 30, 2012

فلسطین : در چهارراه تاریخ




۶۵ سال پیش درچنین روزهایی در سال ۱۹۴۷ سازمان ملل در قطعنامه ۱۸۱ اعلام کرد سرزمین فلسطین باید به دو کشور اسراییل برای یهودیان و فلسطین برای اهالی آن سرزمین تقسیم شود. پس از این قطعنامه که به همت بریتانیای کبیر که آن روزها دیگر عملا کبر و بزرگی اش را از دست داده بود و البته با کمک سایر کشورها خصوصا امریکا تهیه شده بود اسراییل در ۱۹۴۸ اعلام موجودیت کرد ولی فلسطین در کشاکش قضیه باقی ماند. نکته قابل توجه اینکه فلسطین از زمان جنگ جهانی اول و پس از فروپاشی دولت بزرگ عثمانی تحت قیمومیت بریتانیا در آمده بود و لندن به خواست و سلیقه و عقیده خودش و با همراهی جنبش صهیونیستی که آن روزها در اوج خودش بود سرخود دست به تقسیم فلسطین زد. کمااینکه قبل از آن منطقه شام را به کشورهای عراق و اردن و سوریه-لبنان و منطقه حجاز را به عربستان و یمن تقسیم کرده بود. تحت پیمان سایکس-پیکو همان سوریه-لبنان هم تحت قیمومیت فرانسوی ها درآمده بود که بعدتر لبنان را که استانی متعلق به سوریه بود را از آن جدا کردند٬ و حتی استان هاتای و شهر اسکندرون را که متعلق به سوریه بود به ترکها بخشیدند تا در جنگ جهانی دوم با آلمان ها همداستان نشوند و علوی های آن منطقه مجبور شدند ترک خانه و زندگی کنند و از دست ترک ها به سوریه پناه ببرند و باقی قضایایی که امروز در درگیری و اختلاف درون سوریه و سوریه با ترکیه شاهدش هستیم که همه ریشه های تاریخی دارند که از استعمار و دخالت اروپاییان آب می خورد. شاید برای همین بود که روزی کسی گفته بود برای ما اهالی خاورمیانه هنوز جنگ جهانی اول تمام نشده است چون تمام مشکلات ما ازآن نشات می گیرد. 

بهرترتیب دیشب در سازمان ملل اتفاقی در نوع خودش کم سابقه روی داد. به این ترتیب که بنا به درخواست محمود عباس رییس تشکیلات خودگردان فلسطین مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه ۱۹۴ وضعیت فلسطین را از «عضو ناظر» به «کشور غیرعضو ناظر» ارتقا داد. به این ترتیب راه برای عضویت فلسطین در سایر شعبات سازمان ملل مثل دادگاه جرایم بین المللی ICC باز شد که بتواند روزی از اسراییل شکایت کند. البته سال پیش هم یونسکو فلسطین را به عنوان کشور به عضویت خودش پذیرفته بود. در رای گیری دیشب ۱۳۸ کشور به فلسطین رای مثبت دادند. ۴۱ کشور که بیشترشان هم اروپایی های مدعی دموکراسی و حقوق بشر بودند رای ممتنع دادند و ۹ کشور شامل امریکا- اسراییل- کانادا- استرالیا- و جزایر میکرونزی و پولونزی و  چند جزیره-کشور کوچک دیگر در اقیانوس آرام که کسی تا بحال اسمشان را هم نشنیده است رای منفی دادند.( جدی می گویم!). جالب اینکه از سال پیش که فلسطین -بر خلاف تهدیدات امریکا- به عضویت یونسکو درآمد امریکا سهم کمک های سالانه اش به یونسکو و کمک های مالی اش به فلسطینی ها را قطع کرد و اسراییل هم پرداخت رآمدهای مالیاتی فلسطینی ها به خودشان را قطع کرد. 


 
انگلیس که جزو کشورهایی بود که رای ممتنع داد برای فلسطینی ها شرط گذاشته بود که تنها در صورتی حاضرست رای مثبت بدهد که آنها ضمانت کنند هرگز از اسراییل در ICC شکایت نمی کنند. شرطی که مورد قبول فلسطینی ها قرار نگرفت. از طرفی دیگر پس از جنگ ۸ روزه اخیر در غزه و پیروزی حماس و بالارفتن موقعیت و محبوبیتش چه در بین فلسطینی ها و چه در بین اعراب محمود عباس دیگر به یک شخص کاملا بی مصرف تبدیل شده و او هم برای بقای خودش و ارتقای وجهه مخدوشش چاره دیگری بجز این درخواست نداشت-چون سال پیش قصد داشت اعلام درخواست را داشت اما تحت فشارهای امریکا ٬ اروپا و اسراییل کوتاه آمد. 

حالا سوال اینجاست : آیا واقعا اعلام حضور کشور فلسطین- که هنو رسما اعلام استقلال و موجودیت نکرده است- در سازمان ملل تفاوتی برای فلسطینی ها ایجاد می کند و در این صورت اسراییل چکار خواهد کرد ؟ 
 اسراییل در سالهای اخیر به شدت منزوی شده است٬ شاید قدرت تهدید و لابی گری اش را بتواند از طریق امریکا بر کشورهای دیگر اروپایی یا کشورهای کوچک و فقیر- اعمال کند اما از نظر افکار عمومی بین المللی و بین مردم جهان در حال انزواست. 

بنابراین چند راه بیشتر پیش رو ندارد :

۱- دفتر و دستک را جمع کند٬ چمدان ها را ببندد و به درون مرزهای ۱۹۶۷ برگردد. این کار مستلزم اینست که تمامی شهرک های ساخته شده در مرزهای تاریخی فلسطین -خصوصا در کرانه غربی- را ترک کند و ‌شهرک نشین ها ---که در زمره مذهبی ترین ٬ تندروترین و عوضی ترین یهودیان هستند---را به درون اسراییل ببرد. اتفاقی که رسما رخ نخواهد داد ٬ چون یکی از پایه های قدرت لابی اسراییل همین شهرک نشین ها و سیاستمداران هوادار آنها در اسراییل و امریکا هستند که به راستی ها یا right-wing مشهورند. این شهرک نشین ها سخت به ایده ارض موعود و هیکل سلیمان چسبیده اند . بعلاوه اسراییل در صورت استفاده از چنین سیاستی مجبور به ترک قسمت شرقی بیت المقدس هم خواهد شد که طبق قطعنامه سازمان ملل پایتخت فلسطینی هاست. اما اسراییل همین حالا مدعی تمام شهرست و می گوید غیرممکن است قسمت شرقی شهر را به فلسطینی ها بدهد.( اسراییل حتی با ایده بین المللی کردن این شهر تحت نظارت سازمان ملل هم مخالف است). 

۲- وقتی عملا راه حل اول از نظر اسراییل قابل قبول نباشد ممکن است وضع به صورتی دربیاید که تشکیلات خودگردان به تهدید همیشگی اش مبنی بر منحل کردن دفتر و دستک خودش عمل کند. در این صورت مسئولیت کرانه باختری رود اردن مشهور به west bank  روی دوش اسراییل خواهد افتاد و بازهم منطقه اشغالی محسوب می شود و اسراییل قدرت اشغالگر. که این حالت هم باعث بدتر شدن موقعیت اسراییل در بین افکار عمومی می شود و هم ایده مقاومت در برابر اشغالگری را توجیه می کند٬ چون حق هر ملت اشغال شده ای است که در برابر اشغالگر مقاومت کند. 

۳- سومین راه اینست که به تمام فلسطینی ها تابعیت اسراییلی بدهد و آنها را جزو جمعیت خود کند٬ در این صورت ایده تاسیس دولت یهود از بین خواهد رفت. چون اسراییل هم اکنون چیزی در حدود کمتر از ۸ میلیون جمعیت دارد که بیشتر از یک پنجم آنها عرب-فلسطینی هستند که تابعیت اسراییل گرفته اند. (منبع: ویکی پیدیا) از طرفی جمعیت فلسطینی های کرانه غربی و غزه روی هم چیزی بیشتر از ۴ میلیون است . با احتساب این جمعیت رویهم ۵.۵ میلیونی و اینکه مسئله آوارگان فلسطینی همچنان لاینحل باقی مانده است و آنها مایلند به کشور آبا و اجدادی خودشان برگردند٬ طولی نخواهد کشید که ترکیب جمعیتی اسراییل از یهودی به فلسطینی تغییر کند. وقتی آنها در اکثریت باشند مایلند قدرت سیاسی را در دست بگیرند و در صورت داشتن قدرت سیاسی اولین کاری که خواهند کرد تغییر نام اسراییل است. مگر اینکه اسراییل به آنها قدرت سیاسی ندهد و دوباره حکومت آپارتاید مانند آفریقای جنوبی برقرار کند که آنهم محکوم به شکست و فروپاشی است. 

۴- یکی از بهترین راه حل هایی که در سالهای اخیر به ذهن اسراییلی ها رسیده بود این بود که غزه را رسما به مصر واگذار کنند٬‌ بخش هایی از کرانه غربی را به کشور اردن- که نیمی از جمعیتش را فلسطینی ها تشکیل می دهند- و بقیه کرانه غربی و شهر قدس همراه با  الخلیل -که آرامگاه حضرت ابراهیم در آنجاست- را هم خودشان بالا بکشند و عملا  برای همیشه از این داستان خلاصی پیدا کنند. پس قضیه فلسطین برای همیشه از نقشه جهان محو می شد و چیزی به نام فلسطین دیگر موجودیت خارجی نداشت. اما در درجه اول نه فلسطینی ها زیر بار این ایده رفتند٬ نه مصری ها و البته نه اردنی ها! بنابراین نظریه محو فلسطین هم در محاق فرو رفت. 

۵- پنجمین وضعیتی که اسراییل دارد چیزیست که الان وجود دارد: وضعیت نیمه اشغالگری٬ تحت فشار گذاشتن فلسطینی ها به لحاظ سیاسی و مالی ٬‌دزدیدن زمین هایشان و ناله دائمی سر دادن مبنی بر اینکه فلسطینی ها شریک صلح نیستند و حاضر به مذاکره هم نیستند. فلسطینی ها در جواب می گویند فقط وقتی حاضر به بازگشتن به میز مذاکره خواهند بود که اسراییل شهرک سازی بر روی زمین های متعلق به آنها را متوقف کند- کاری که اسراییل با سرسختی تمام در حال ادامه دادن است و دقیقا به همین دلیل است که اسراییل عملا همه راه ها به ختم قضیه را بسته است چون راهی که متضمن باقی ماندن اسراییل باشد بجز همین وضعیت کنونی وجود ندارد.

البته منظور از فلسطینی ها عملا دولت خودگردان است که در این چند سال مثلا! طرف حساب اسراییل و امریکا و بقیه شرکای غربی بوده است. اول عرفات که در اسلو کلاه گشادی بر سرش رفت و مغبون شد و نهایتا وقتی از همکاری با اسراییل سرباز زد در رام الله در محاصره ماند٬ بوسیله اسراییل مسموم شد و به وضع بدی در پاریس مرد. و بعد هم محمود عباس که مهره بی مصرفی بیشتر نیست که دائما به انواع واقسام پیامدها تهدیدش می کنند و گرنه اهالی غزه که با وجود تمام سختی ها راه خودشان را می روند و در این چند سال به موفقیت هایی هم دست پیدا کرده اند و علت بیداری افکار عمومی جهان در قضیه فلسطین هم بیشتر مقاومت و سختی هایی است که غزه تحمل کرده است نه همکاری های تشکیلات خودگردان. 

و نهایتا این دور باطلی است که همچنان ادامه خواهد داشت ٬ اسراییل چند سال یک بار به غزه حمله می کند٬ می زند ٬می کشد و خراب می کند٬ صدای افکار عمومی درمی آید ٬‌بعد جنگ را متوقف می کند و شهرک سازی هایش را ادامه می دهد ٬‌تندروها را به حکومت می رساند و بعد وقتی دوباره فشارها رویش زیاد شد و تهدیداتش را کسی جدی نگرفت دوباره به غزه حمله می کند و اپیزودهای بعدی داستان را تکمیل می کند. البته ناگفته نماند در اسراییل گروه ها و شخصیت هایی هستند که به اصطلاح معمول چپ یا Left خوانده می شوند که با سیاست های راستی و تند حکومت اسراییل مخالفند و عقیده دارند اسراییل با کمی باج دادن به شیوه بند ۱ می تواند قضیه را ختم کند و کشور فلسطین در کار اسراییل تاسیس بشود. اما مشکل اینجاست که کشور فلسطینی که اگر هم روزی بخواهد تاسیس شود نباید رتش و سلاح داشته باشد ٬ باید اختیار مرزهای هوایی اش در دست اسراییل باشد٬ حق برقراری  رابطه سیاسی با عده خاصی از کشورها منجمله ایران را نداشته باشد و شهروندانش برای تردد بین دو قسمت عمده اش نیازمند اجازه اسراییل باشند و آوارگانش هم حق بازگشت نداشته باشند عملا کشور مستقل نیست و فرقی هم با  وضعیت کنونی نخواهد داشت.  

اینجاست که هرکسی احساس می کند اسراییل محتوم به شکست است و شکست برای اسراییل چیزی جز فروپاشی نیست. چه فردا٬ چه سال دیگر چه یک قرن دیگر-که به نظرشخصی من مطمئنا به یک قرن نخواهد کشید! حتی اگرسنت های تاریخی خدا مبنی بر سرنگونی ستمگران  را هم در نظر نیاوریم ٬این جمله تاریخی حضرت علی (ع) مبنی بر اینکه «حکومت کافر شاید باقی بماند اما حکومت ظالم نه »  در مورد اسراییل کاملا صدق می کند.

و آیه ای هست که می گوید الیس الصبح بقریب : آیا صبح نزدیک نیست؟  










 
Post a Comment