Thursday, March 9, 2017

برادر بزرگ در CIA


 در ادبیات مدرن دنیای غرب دو کتاب هست که هردو آینده تاریکی را در مورد سیطره حکومت ها بر انسان ها بر جزیی ترین بخش های زندگی انسان ها نوشته شده : این دو رمان-داستان دیستوپیایی (تا آنجایی که من می دانم و خوانده ام) یکی 1984 جرج اورول است و دیگری فارنهایت 451 ری بردبری.

در هردوی این دو داستان یک چیز مشترک است : صفحات نمایشی که روی دیوار های خانه ها قرار دارند و از طریق آنها تمام امور زندگی خصوصی، روابط، احساسات و .. انسان ها زیر ذرده بین  حکومت است. 

البته جرج اورول در کتابش ناظر را مجموعه حکومتی کمونیستی تحت نظر برادر بزرگ  Big Brother دانسته و به نوعی خواسته هشدار بدهد که کمونیسم در آینده به چنین چیزی تبدیل خواهد شد. اما ری بردبری در کتابش  آینده ای را به تصویر کشیده که در آن قرص های شادی بخش (روان گردان) و این صفحه نمایش جاسوسی باعث می شوند انسان ها از خواندن و دانایی روبرگردانند.(این یکی اینجا شبیه به دنیای قشنگ نو آلدوس هاکسلی می شود)

هردوی این کتاب ها خواننده را به نوعی می ترسانند که اگر یک زمانی چنین اتفاقی بخواهد بیفتد چه دنیایی در انتظار ما خواهد بود؟
حالا به نظر می رسد داستان های خیالی هردوی این نویسنده ها که یکی امریکایی و دیگری انگلیسی بودند توسط سرویس های جاسوسی آمریکا و انگلیس (و نه روسیه یا حکومت کمونیست سابق) به واقعیت پیوسته اند.


نکته مهم اینست که شاید در کشوری مثل ما که هنوز هم فضولی ها، خاله خان باجی بازی ودخالت های عموجان و دایی خان در زندگی خصوصی افراد رواج دارد  این موضوع امر خصوصی چندان به چشم نیاید اما در جوامع غربی امر خصوصی چیزی است که خیلی به آن اهمیت داده می شود که  آنهم بحثی طولانی دارد و به ریشه های لبیبرالیسم و فردگرایی برمی گردد که بحث ما نیست. 

اما گزارش آخر ویکی لیکس در مورد روش های جاسوسی سازمان سیا CIA که با همکاری MI6  انگلیسی ها به منصه ظهور رسیده  کمی ترسناک است. بر اساس 9000 مدرکی که ویکی لیکس منتشر کرده سیا توانایی بازکردن کدهای پیچیده تلفن های همراه هوشمند (مثلا آیفون که سیستم پیچیده ای دارد) را پیدا کرده همین طور تبدیل تلویزیون ها به دستگاه های شنود خانگی.(ظاهرا با یک مدل خاص سامسونگ این کار را انجام داده اند)

حالا شما ممکنست بگویید خب حالا این اطلاعات روزمره من به چه درد خارجی ها یا سیازمان سیا می خورد؟

اولا این شما تنها نیستید، افراد دیگری می توانند باشند که جزییات روزمره زندگی شان اهمیت دارد مثل سیاست مداران، مذاکره کنندگان، افرادی که در سرویس های اطلاعاتی کار می کنند، ژنرال ها و سرداران و ... 

دوما اینکه با این اطلاعات می توان در مورد زندگی و رفتارهای فرد، علایقش، ترس هایش و ... اطلاعات بدست آورد و از آنها علیه خود آن فرد استفاده کرد. 

بگذارید یک مثال بزنم:

آیفون های اپل برنامه ای دارد که شما مثلا 12 شب به آن فرمان می دهید تا ساعت 4 صبح کسی مزاحمم نشود. ادامه فرمان دادن به این برنامه یک پترن از خواب شما در اختیار اپل قرار می دهد و ثبت می کند. اپل مدعی است اطلاعات را به هیچ عنوان به سازمان های اطلاعاتی نمی دهد و چند وقت پیش بر سر دادن اطلاعات مربوط به یک زن و شوهر عرب امریکایی که در حمایت از داعش  دست به تیراندازی زده بودند  با اف بی آی کلی گیس و گیس کشی داشت .

این پترن خواب می تواند در زمانی که فردی مورد شکنجه قرار می گیرد به کار آنها بیاید. در واقع فردی که کم خواب است به احتمال قریب به یقین از یک آدم خواب آلود در شکنجه های موسوم به Sleep Deprivation که فرد را از خوابیدن محروم می کنند بیشتر دوام خواهد آورد، پس بهترست او را با چیز دیگری شکنجه روانی کنند تا کم خوابی. 

به این ترتیب استفاده از اطلاعات یک نرم افزار ساده می تواند در تعیین رفتار یک سازمان جاسوسی-اطلاعاتی کاملا کارساز باشد.

گزارش ویکی لیکس همچنین نشان می دهد مرکز عملیات جاسوسی سیا برای اروپا، خارومیانه و شمال آفریقا بجز مقر آن در لانگلی ویرجینیا، در کنسول گری آن در آلمان است. 

انگلیسی ها هم که سالهالست در قبرس یک مرکز شنود دارند که تمام (تاکید می کنم تمام) تماس ها و تلفن های خاورمیانه را کنترل و ثبت می کند. 

ویکس لیکس گفته است این تازه اول انتشار مدارک است و مقادیر بیشتری در راه است. باید دید آن مدارک چه هستند اما شکی نیست سازمان هایی مثل ویکی لیکس در مقابله با حکومت هایی مثل امریکا جان کارمندان و افرادی که با آنها همکاری می کنند را بر سر دست می گذارند تا اعمال خلاف این حکومت ها را فاش کنند. 

ویکی لیکس فرصت خوبی بود برای جمهوری اسلامی اگر می توانستند از آن بهره درست ببرند اما طبق معمول همیشه آن را توطئه امریکایی-صهیونیستی خواندند و فرصت مثل همیشه از دست رفت. 

من که شخصا شک دارم کسی در جامعه اطلاعاتی ایران حتی یک ورق از اطلاعات ویکی لیکس را خوانده باشد.

 

Sunday, August 14, 2016

بی نام


یکی از مقوله هایی که برای افراد بسیار مهم است موضوع "اسم یا نام" است که حتی گاهی اوقات بعضی را وا می دارد اسمی که از سوی خانواده یا پدر و مادرشان انتخاب شده را تغییر بدهند.
حالا ممکنست در این مورد کسی اسمی که مذهبی نیست را به اسم مذهبی تغییر بدهد یا کسی که نامش را دوست ندارد آن را با یکی دیگر که خوش آواتر یا جدیدتر است عوض کند یا صرفا از دیگران بخواهد او را با نام جدید بخوانند. البته من چند نفر اصفهانی را می شناسم و فکر می کنم این موضوع در اصفهان مرسوم است که عقیده دارند با تغییر ظاهری اسم ممکنست کمی از مقدرات و وضعیت کنونی (بخصوص برای کسانی که مثلا مدتی است دچار یک گرفتاری یا مشکل خاص هستند) تغییر کند و یا گشایشی حاصل شود. 

در مورد اسم برخی عقیده دارند اسم افراد روی شخصیت شان اثر گذار است البته هیچ دلیل مستندی بر این نظریه نیست ولی نمی دانم چرا من هر دختری را دیدم که آخر اسمش با آ تمام می شد قد بلند بود. 

 در ایران دوره های زمانی خاص اسامی خاص مد می شود و خیلی راحت می شود این روند را بررسی کرد. مثلا در دوره ای قبل از انقلاب اسامی داریوش، کوروش، شاهپور، شاهین زیاد شده بود. (اسامی که با شاه یا تاریخ شاهان به نوعی مربوط بودند) بیشتر آن آدم ها الان بالای دست کم 45 سال هستند و حالا دیگر نامگذاری این اسامی کمتر شده است. یا بعد از پیروزی رضازاده در مسابقات قهرمانی وزنه برداری جهان استفاده از نام ابوالفضل زیاد شد. 

بعد از انقلاب اسامی بخاطر روحیه انقلابی و جو مذهبی غالب، نامگذاری اسامی روح الله، یاسر، میثم، سمیه، زینب، مهدیه، محدثه و ... زیاد شد و بعد به مرور زمان کمتر شد. الان آن آدم ها عمدتا بالای 30 سال هستند. 

در حدود 10 سال پیش به این طرف برای پسرها اسامی دانیال و بنیامین شدیدا مد شد و من چند مورد مختلف و متفاوت را شخصا دیدم که تنها وجه مشترک شان اسم پسرهایشان بود که یا این بود یا آن یا هردو. 

البته یک سری اسامی هم هستند که معمولا همیشه در آمار سازمان ثبت احوال مقام های اول را دارند که عمدتا محمد، علی، فاطمه و رضا  یا دواسمی های مشتق از آنها هستند مثلا امیرحسین- محمد رضا- نازنین فاطمه ، فاطمه زهرا، نازنین زهرا، گل مریم، امیرعلی ، رضایار و .... 

چیدن همه این صغری کبری برای رسیدن به اینجا بود که  به نظر من در ایران سلیقه اسم گذاری (مثل همه چیزهای دیگر) کم شده است. مثلا در شبه قاره هند و پاکستان شما اسامی زیبای مردانه و زنانه که هنوز ریشه در کلمات فارسی و عربی دارند زیاد می بینید: ناهید، شبنم، افسانه، پروانه ، شهنواز، شکیل... 

 من مدتییست دارم بخش هایی از یک کتاب را می خواندم که قسمتی از آن مربوط به خاندان گورکانیان هند است که معاصر با دولت صفویه در ایران بودند. اوج هنر ، معماری ، شهرسازی، تمدن و شکوه هند در دوره همین گورکانیان ( که در غرب به آنها مغول ها اطلاق می شود) بوده اما چیزی که نظر من را جلب کرد اسامی این پادشاهان بود. 

سلسله گورکانیان توسط یکی از نوادگان میران شاه پسر بزرگ امیر تیمورگورکانی (معروف به تیمور لنگ) در سال 899 قمری یا 1494 میلادی و درست در زمانی که شاه اسماعیل حکومت صفویه را تاسیس می کرد در کابل تاسیس شد و بعد به شبه قاره هند کشیده و نهایتا در آن کشور مستقر شد و بالید. اسم اولین پادشاه گورکانی ظهیر الدین محمد بابر است. اسامی پادشاهان بعدی به این ترتیب است :

نصیر الدین محمد- همایون شاه 
جلال الدین محمد- اکبر شاه
نورالدین محمد- جهانگیر
شهاب الدین محمد- شاه جهان (کسی که  تاج محل را به عنوان مزار همسر محبوبش ممتاز محل بنا کرد) 
محی الدین محمد- اورنگ زیب عالمگیر
محمد معظم الدین- بهادر شاه 
محمد معز الدین- جهان دار شاه
معین الدین محمد- فرخ سیر 
و .... 

البته دوران سقوط غم انگیز گورکانیان که همراه با اوج دخالت ها و سیاست های انگلیس و کمپانی هند شرقی در هدوستان است از زمان پادشاهی بهادرشاه آغاز می شود که به مرگ او می انجامد و او آخرین پادشاه قابل گورکانیان است. 

شاهزاده اورنگ زیب در دربار شاه جهان 


بهترین قضاوت در مورد اورنگ زیب عالمگیر، یکی از قدرتمندترین پادشاهان سلسله گورکانی که نزدیک به 50 سال حکومت کرد، را می توان از نامه او که به زبان فارسی و در پایان عمر به پسرش نوشته شده برداشت کرد:

"نمی دانم کیستم، به کجا می روم و بر این بنده گنهکار سرشار از معصیت چه خواهد گذشت. با تمامی کسانی که در این جهان می مانند وداع می کنم و آنان را به توجه به خدا فرا می خوانم. پرسانم نباید به جدال میان خود برخیزند و به کشتار مردم، که بندگان خدایند، رضا دهند... زندگی من بی حاصل گذشت. خدا در قبلم است ولی دیدگان سیاهم هنوز نور او را در نیافته.. به آینده من امیدی نیست... و زمانیکه به خویش امید ندارم چگونه به دیگران امیدوار باشم... بسیار گناه کرده ام و نمی دانم چه آتشی در انتظارم است.. شما و فرزندان شما را به توجه به خداوند فرامی خوانم و خداحافظی می کنم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته."


تیمور گورکانی و اخلافش

اورنگ زیب در طول زندگی اش دوبار قرآن را با خط زیبا رونویسی کرد و یک نسخه را به مکه و دیگری را به مدینه به عنوان هدیه فرستاد.


(تصاویر از آرشیو موزه بریتانیا British Museum هستند)

Saturday, July 16, 2016

کودتای ترکیه: بعد؟


حداقل 256 کشته
بیشتر از 1400 مجروح
بیشتر از 3000 افسر و سرباز دستگیر شده
2750 قاضی و اعضای دیوان عالی برکنار شده

بعد از کودتای نافرجام 15 تموز -جولای یک دوره خونین در ترکیه شروع خواهد شد:

دولت از همین الان عدد بزرگی از قضات را برکنار کرده، 500 دانشجوی دانشکده افسری و بالای 2000 نفر افسر ارتش _حدود 3 نفر آنها ژنرال های بلندپایه هستند) را دستگیر کرده و این بغیر از افراد عادی و روزنامه نگاران و هرکسی خواهد بود که دولت فکر می کند ممکنست دل در گروی جنبش هزمت (جنبش خدمت) وابسته به فتح الله گولن داشته باشد.

ترکیه تاریخ و خاطره خوبی از کودتاهای نظامیان ندارد. در واقع ارتش هم برنده می شد همین کارهایی را می کرد که رجب طیب اردوغان خواهد کرد؛ یعنی هردو طرف واکنش شان به این اتفاق یکی می بود فقط جهت ماجرا و دستگیری ها عوض می شد.

به نظر من مردم استانبول و آنکارا هم نه به عشق اردوغان (لزوما) بلکه از ترس اتفاقاتی که ممکن بود بعد از این بیفتد، جنگ داخلی، وقایعی مثل سوریه و صد البته تجربه تلخ کودتاهای پیشین همکاری نکردند و نهایتا کودتا شکست خورد. ( این را بگذارید کنار کسانی که در تهران - و نه همه ایران، در سال 88 رسما می خواستند نظام را ساقط کنند چون کاندیدای مورد نظرشان باخته بود).

فاز بعدی؟ یک دوره شدید بگیر و ببند، دوره ای که حتی اپوزیسیونی مثل دولت باغچه لی و کمال کیلیچ داراوغلو را بابت حمایت از دولت پشیمان خواهد کرد. اما آنها هم چاره ای نداشتند. ارتش هم برنده می شد بازهم آنها قربانی بودند چنانچه حالا هم قربانی اردوغان خواهند شد. و البته به لیست دشمنان سنتی اردوغان چندین هزار نفر اعضای خانواده های دستگیر شدگان و برکنار شدگان را هم اضافه کنید. 

هیچ چیزی بهتر از این کودتا نمی توانست چیزی که مدتها بود اردوغان دنبالش بود به او بدهد: بهانه کافی برای قلع و قمع دشمنانش تا سالها بعد. هرچند تجربه این کودتای نافرجام تا مدتها باعث می شود اردوغان حتی از سایه خودش هم بترسد. 


تجهیزات رها شده سربازانی که روی پل بغاز بسفر تسلیم شدند.

Friday, June 24, 2016

خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا Brexit


خبر از آنچه انتظار می رفت هم غیر منتظره تر بوده است: 

تقریبا 52% مردم بریتانیا خواهان خروج از اتحادیه اروپایی شده اند. اما چیزی که خبر غیرمنتظره را جالب تر می کند اینست که تقریبا اکثریت مردم اسکاتلند و ایرلند شمالی خواهان ماندن در اتحادیه بوده اند و بیشتر مردم جزیره انگلیس خواسته اند خارج شوند و حالا این رای اکثریت متعلق به آنهاست. 

این میان سازمان آزادی بخش ایرلند شمالی معروف به شین فین که زمانی برای استقلال ایرلند از بریتانیا تلاش می کرد و نهایتا مجبور به صلح سیاسی شد از رفتار سیاسی مردم ایرلند ابراز تعجب کرده و گفته دوباره تلاش هایش برای جدایی از بریتانیا و پیوستن به ایرلند جنوبی را از سر می گیرد. 

دیوید کمرون نخست وزیر بریتانیا که تمام سرمایه سیاسی اش را روی این رفراندوم گذاشته بود و حتی چند ماه قبل به همین بهانه از اتحادیه اروپا باج خواهی می کرد و موفق شده بود شرایطی بهتر از بقیه برای انگلستان تامین کند اعلام کرد استعفا می دهد اما استعفایش از ماه اکتبر وقتی که کنگره حزب محافظه کاربرگزار می شود عملی خواهد شد. 

حالا همه عقیده دارند بوریس جانسون یاردبیرستانی و دانشگاه و هم حزبی کمرون که تا مدتی پیش شهردار لندن بود ولی اینجا در مقابل کمرون و به نفع خروج از اتحادیه تبلیغ می کرد جای او را بگیرد. 

اما خروج انگلیس از اتحادیه اروپا چه مشکلاتی برای اتحادیه ایجاد می کند؟ یادمان باشد انگلیس هرگز عضو واحد پولی یورو نبود و طرح ویزای شنگن را هم اجرا نمی کرد. ولی چون دومین قدرت اقتصادی اتحادیه محسوب می شد و پول هنگفتی به عنوان سهمیه می داد بنابراین شاید اتحادیه مجبور باشد از طریقی دیگر کسری بودجه اش را جبران کند. از طرفی دیگر انگلیس بخاطر سالهای قدیم استعماری در بسیاری از کشورها جای پا و اهرم های فشاری دارد که بقیه کشورهای عضو اتحادیه ندارند و حالا اتحادیه نمی تواند از این اهرم های انگلیس به نفع خودش استفاده کند. انگلیس یکی از کشورهایی است که مردم کشورهای دیگر عضو اتحادیه در آن به کار مشغول می شوند و بازار کار خوبی برای آنهاست و دقیقا همین موضوع یکی از ایراداتی بوده که موافقان خروج از اتحادیه همیشه وارد می کردند و عقیده داشتند مهاجران اروپایی و عیراروپایی شغل هایی که حق مردم خود انگلیس است را گرفته اند. تحمیل سیاست های مالی و اقتصادی خصوصا ریاضت اقتصادی از طرف اتحادیه اروپا هم یکی از دلایل مهم این تصمیم مردم بوده بخصوص که  آمار نشان می دهد مردم در قسمت هایی از انگلیس که سیاست های ریاضتی سخت اجرا شد مانند منطقه ولز عملا به خروج رای داده بودند. 




راستش من در مورد مشکلاتی که به این کشور احتمالا در اثرجدایی از اتحادیه اروپایی وارد می شود خیلی وارد نیستم اما آنچه مسلم است نفع انگلیس از این ماجرا -برخلاف آنچه تبلیغ می شود- خیلی بیشتر از ضررهایش خواهد بود. 

با اعلام نتایج امروز ارزش برابری پوند در بازارهای جهانی به کمترین حد خودش در 30 سال اخیر رسیده (و البته همراه آن از ارزش یورو هم کاسته شده است) اما این شوک های مالی احتمالا برطرف خواهند شد آنچه می ماند پایان دیکتاتوری تکنوکرات های بروکسل است و اتحادیه ای که حالا باید با بلند شدن علم جدایی خواهی دیگران مقابله کند. 

مدتهاست گروه راست های ناسیونالیست به رهبری مارین لوپن در فرانسه حرف از جدایی از اتحادیه می زنند. نماینده های راست گرا و افراطی هلند هم خواهان رفراندوم شده اند و اگر دولت الکسیس سیپراس جوان در یونان ---که حدود یک سال پیش همین تجربه را منهای رفراندوم برگزار کرد و اکثریت مردم به سیاست های اتحادیه اروپه نه بزرگی گفتند اما بعد مجبور شدند دوباره با ذلت زیر بار همان سیاست ها بروند--- دوباره رفراندومی این بار برای جدایی از اتحادیه برگزار کند احتمالا با نتیجه متفاوتی مواجه خواهد بود. 

در رم پایتخت ایتالیا همین حالا شهردارزن 37 ساله ای به قدرت رسیده (مانند بوریس جانسون) که از حزب 5 ستاره مخالف اتحادیه اروپاست. 

در اسپانیا چپی های پودموس یکی از بازیگران اصلی صحنه قدرت هستند که خواهان تمام شدن سیاست های ریاضت اقتصادی و جدایی تصمیم های مادرید از بروکسل هستند. 

حالا باید منتظر شوک های بعدی بود یکی از همین حالا موضوع پیروزی نه چندان غیر منتظره دانلد ترامپ در انتخابات زمستان امسال آمریکاست. ترامپ که برای یک دیدار دو روزه وارد اسکاتلند شده اعلام کرده "من که به شما گفته بودم! بریتانیایی ها کار خوبی کردند چون اختیار کشور خودشان را دوباره در دست گرفتند." 

 به نظر می رسد مردم در همه جای دنیا از مدل  سیاست مدارهای اتو کشیده و تکنوکرات طبقه بالا که کارشان فقط نسخه پیچیده برای دیگران باشد وبقیه را پوپولیست و عوام گرا و سطح پایین خطاب می کنند ولی هرگز مشکلات آنها را نمی فهمند، خسته شده اند. 

شاید این اتفاقات هشداری برای بازیگران امروز سیاست وطنی هم باشد: مردم وقتی از نظر اقتصادی دچار مضیقه می شوند و احساس تبعیض به آنها دست می دهد معمولا تصمیم های برگشت ناپذیری می گیرند.  


این نوشته +Sohail Jannessari   را هم در این مورد بد نیست بخوانید:

https://plus.google.com/118005391395351149697/posts/95tR9qbbBUw

Tuesday, May 17, 2016

وقاحت نه شجاعت

 یک آیه در قرآن است که قسمتی از آن می گوید :  وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ  خدا از گفتن حق بیم ندارد (احزاب 53 ) اگر قرار باشد به خدا تاسی کنیم پس باید از گفتن حق نترسیم حتی اگر دیگران محکوم مان کنند. این را در مورد فائزه هاشمی و دیدارش با یک زندانی بهایی معروف می گویم. دیداری که بیشتر از هرچه نشانه دهن کجی فائزه به آموزه های دینی بیشتر مردم این مملکت و نگاه به غرب است و درست است که مرحوم فردید غرب زدگی را به این معنا بکار نبرده بود امامعنی قلب شده آن توسط مرحوم آل احمد هم اینجا کار می کند. 

مسئله بهایی ها مسئله ای است که از دوران ناصرالدین شا و مرحوم امیرکبیر وارد  ادبیات سیاسی و دینی کشور ما شده و همچنان هم ادامه دارد. اما امروزه به بهانه موضوعات حقوق بشری این موضوع هم دستاویز نظرات مختلف و حق انسانی و حق شهروندی وپلورالیزم دینی و اصلا ما به آنها چکار داریم و ما  از منظر انسانی به موضوع نگاه می کنیم و غیره است...
نگاه به بهایی ها دو قسمت دارد و من سعی می کنم اینجا هردو را توضیح بدهم: 

1-    از نظر دینی بهایی ها با آوردن دینی جدید با آموزه هایی کاملا متعارض با اسلام سعی کرده اند بسیاری از عقاید اسلام و شیعه را زیر سوال برده و تا حد امکان تخریب کنند. همه ما می دانیم تنها مایه امید شیعه در 12 قرن گذشته وجود مقدس امام زمان است و ایمان به ظهور ایشان همیشهه پیش برنده اهدف شیعیان در مبارزات شان بوده است. آیین خودساخته بهاییت دقیقا همین اعتقاد را نشانه می گیرد. علی محمد شیرازی معروف به علی محمد باب که در مورد سلامت عقلی اش شک و تردید وجود دارد ایده نیابت امام زمان در زمان بعد  از پایان نیابت خاصه چهار نائب ( که تقریبا همه شیعیان آن را قبول دارند) را از شیخ احمد احسایی موسس فرقه شیخیه گرفت و خودش را نائب امام زمان خواند. بعد از مدتی خود  امام زمان خواند و وقتی دید کارش بالا گرفته بتدریج خودش را پیامبر و در دوره های آخر حتی خدا هم خواند. امیرکبیر وقتی متوجه شد فتنه بابی ها بالا گرفته و مردم (و آخوند ها)  به علی محمد رو می آورند دستور دستگیری او را داد. پس از اعدام علی محمد فتنه بابی ها از طریق اعلام نبوت میرزا حسینعلی نوری معروف به بها الله ادامه یافت که تا به امروز هم ادامه دارد. (
بهایی هادشمنان ابدی امیرکبیر و ناصرالدین شاه هستند). اما از نظر دستورات فرقه بجز اینکه این گروه نه پیامبر اسلام را قبول دارند نه وجود محمد مهدی (ع) را و خود را مسلمان نمی دانند دستورات مذهبی آنها از نظر ارث و حجاب و ...هم عمدا در خلاف جهت دستورات اسلام است.

2-    از نظر سیاسی مشکلی که در مورد بهایی ها وجود دارد اینست که آنها در زمان قاجار با انگلیسی ها سر و سری پیدا کردند و بتدریج این رابط به صهیونیزم هم کشیده شد. مقر اصلی بهایی ها در حیفای اسراییل است جایی که استخوان های محمد علی و حسینعلی نوری و طاهره قره العین (اولین زنی که در ایران کشف حجاب کرد) در آنها خاک هستند و بهایی ها مثلا! نماز خود را به سمت آن شهر می خوانند. لزومی ندارد در مورد اینکه انگلیسی ها به عبدالبها فرزند حسینعلی لقب سر داده بودند چیزی بگوییم یا از اقدامات آنها در همکاری با صهیونیست ها بگوییم وقتی در فلسطین زمین ها را از مسلمانانی که به بهودی ها زمین نمی فروختند می خریدند و بعد به یهودی ها می فروختند. البته این فرقه در مقابل فلسطینی ها به پنهان کاری روآورده بودند و به سنی ها می گفتند چون ما مثل بقیه شیعیان به صحابه فحش نمی دهیم شیعیان ما را بیرون کرده اند و ما را مسلمان نمی دانند. 

3-    حکام اسلامی در دوره فتوحات اسلامی قانونی داشتند که طبق آن در برخورد با ملت های غیر مسلمان آنها را به سه انتخاب مخیر می کردند: اسلام آوردن، مبارزه و شمشیر و یا جزیه. بیشتر اقوامی که مایل به نگه داشتن دین خود بودند در معمولا یا انتخاب اول یا انتخاب سوم را برمی گزیدند و اگر بر دین خود باقی می ماندند جزیه یا چیزی که مشابه مالیات کنونی است می پرداختند و جان و مال آنها در زیر سایه حکومت اسلامی در امان بود. البته هیچ جا معمولا این اقوان اجازه تبلیغ دین خود را نداشتند. در برخورد با بهایی ها که تعداد آنها بعد از انقلاب اسلامی به شدت کاهش یافت و بیشتر آنها از کشور خارج شدند رویه عملا عدم تعرض به جان و مال بهایی ها بوده ولی آنها هم عملا حق تبلیغ نداشته اند. 

4-    نکته مهم در مورد بهایی ها اینست که راه های جذب افراد از طریق مالی یا اخلاقی را بلدند و معمولا از همین راه ها وارد می شوند والبته متخصص مظلوم نمایی هستند، هرگز حاضر به مسلمان شدن نیستند و جالب اینکه یهودی ها زمانی وقتی می خواستند تغییر دین بدهند بهایی می شدند.  رفتار جمهوری اسلامی در بیشتر اوقات با بهایی ها بر همین رویه بوده است اما آنکه بیشتر ازخاک وطنش به حیفا وفادارست بهایی ها هستند که هرگز از دشمنی با ایرانی مسلمان شیعه کم نگذاشته اند و همیشه بعنوان ستون پنجم دشمنان عمل کرده اند. اگر می بینید از ایران نمی روند بخاطر علاقه به خاک وطن نیست بلکه دقیقا بخاطر باقی ماندن و ادامه همین کارکرد است.

5-    فائزه هاشمی رفسنجانی در زندان با زندانیان سیاسی از جمله فریبا کمال آبادی هم بند و هم سفره می شود. مسلما فریبا کمال آبادی با دختر اکبر هاشمی رفسنجانی بدرفتاری یا بی ادبی نمی کند و می داند می شود کسی که با نظام در افتاده و دیگر عملا به دشمن آن تبدیل شده  را برای روز مبادا نگه داشت، بنابراین  بین زن ها دوستی برقرار می شود. فائزه بعد از آزادی موقت او وظیفه خودش می داند به دیدن فریبا برود . فائزه منتقدانش را متهم می کند که قضیه را بزرگ کرده اند اما آن کسی که مایل به بزرگ کردن قضیه از روز اول بوده و اصلا با همین قصد به دیدن فریبا کمال آبادی رفته و حتی اجازه داده از او عکس بگیرند خود فائزه است. 

6-    خانواده هاشمی از بعد از فتنه سال 88 و وقتی آقای خامنه ای نه تنها حاضر نشد آرای مردم را باطل کند بلکه در خطبه های نماز جمعه گفت نظر من به احمدی نژاد  نزدیک تر است تا آقای رفسنجانی کینه جمهوری اسلامی و شخص آقای خامنه ای را به دل گرفت و پر بی راه نیست اگر بگوییم این کینه روز به روز بیشتر هم شده است. برای فائزه و خانواده اش که همیشه امکان زندگی در خارج از کشور را دارند (کما اینکه قبلاهم این کار را انجام داده اند) زندگی درایران مسئله حیاتی نیست. تحریم هایی که به بهانه نقض حقوق بشر بهایی ها علیه ایران هم بر کشور تحمیل شده و می شود نه تنها مهم نیست بلکه تمام تلاش او در واقع درهمین نکته است که او سعی می کند مسئله بهایی ها را دوباره به مسئله تنش بین کشورهای غربی و ایران تبدیل کند تا به این وسیله انتقام از مسئولانی بگیرد که سکه خاندان هاشمی را از رونق انداختند. در این راه چه باک اگر از آبروی پدر یا خودش هزینه کند و یا حتی دشمنی ها با بهایی را بیشتر کند و سرزنش ها و حملات  را به جان بخرد چون دیگی که برای فائزه و خانواده اش  نجوشد سر سگ توی آن بجوشد

7-    پریروز کسی گفت رفتار فائزه نشانه شجاعت اوست اما به نظر من رفتار فائزه بیشتر از اینکه نشانه شجاعت او باشد نشانه حماقت و وقاحت اوست.

برای اطلاعات بیشتر در مورد نفاق و دروغ ها و معتقدات بهایی ها یکی از بهترین منابع خاطرات فضل الله صبحی مهتدی کاتب و منشی عبدالبها و مبلغ بزرگ بهاییت است که از این فرقه نهایتا روی برگرداند و مسلمان شد.