Saturday, October 10, 2009



چند بارست اقای خامنه ای در صحبت هایش خطاب به مردم از کلمه ی " بصیرت " استفاده می کند. مثلا این بار در چالوس گفتند بصیرت مثل یک قطب نما می ماند که که اگر کسی آنرا در اوضاع درهم کنونی نداشته باشد و نقشه خوانی بلد نباشد ممکنست گم شود و خودش را در محاصره دشمن ببیند.
در ظاهر ساده است ولی این بصیرت واقعا چیست ؟ یا چگونه می توان آنرا بدست آورد که باعث نشود سیاهی لشگر یک عده آدم دیگر بشویم ؟ چون گاهی آدم هیچ حجتی برای کاری که می کند ندارد ، پا در هواست ، دقیقا مثل همان سیاهی لشگرها که برای پر کردن صحنه خوبند ولی عملا هم چیزی عایدشان نمی شود.

من به این نتیجه رسیده ام که وقتی شرایط پیچیده می شود تنها راه ، برگشتن به قران و تاریخ اسلام است. چون تاریخ دائما دارد تکرار می شود و بقول علی (ع) کسی که از تاریخ درس عبرت نگیرد مجبورست دوباره آن را از سر بگذراند. در شرایط کنونی که جامعه ما دچارش است تنها راه برگشتن و از سرخوانی تاریخ اسلام است.
در این تاریخ شخصیت هایی هستند که گاهی فکر می کنم سرنوشت کسانی مانند آنها در جامعه ما رقم خورد و یکی از مهترین آنها کسی نیست جز: عایشه همسر پیامبر (ص) که بین اهل سنت به به ام المومنین مشهورست و حدیث های زیادی از او درباره پیامبر نقل شده است. در بین شیعه او خیلی مورد علاقه نیست و دلیلش هم کاملا روشن است : همدستی و خروج او در جنگ جمل!

عایشه در سنین نوجوانی وارد خانه پیامبر شد و یکی از نه همسر ایشان بود. تنها کسی بود که پیش از این ازدواج دیگری نکرده بود و به همین دلیل خیلی به خودش می بالید. دوست و همدست او در بیشتر اوقات حفصه دختر خلیفه دوم بود و حتی زمانی در مذمت آنها آیه ای نازل شد ؛ ( پیامبر به حفصه موضوعی شخصی را گفتند و حفصه دقیقا کف دست عایشه گذاشت ) ؛ پیامبر از طریق وحی خبردار شدند و به آنها گفتند ، وقتی آنها تعجب کردند یا شاید هم انکار کردند ، آیه ای در این مورد نازل شد- سوره تحریم آیه 3

این خانم با حضرت علی خصومتی شخصی داشت . علت آنهم به چند چیز بر می گشت : یکی اینکه گردنبندعایشه که همراه با پیامبر در بازگشت از یکی از سفرهایشان- یا غزوه هایی که جنگی در نگرفته بود- بود، گم شد و او به همراه یکی از انصار به دنبال پیدا کردن گردنبند ؛ کمی دیرتر ازبقیه به شهر رسیدند. منافق ها وخناسان شروع به شایعه سازی کردند که به گوش پیامبر رسید و ایشان نارحت بودند ، با حضرت علی مشورتی کردند و حضرت گفتند برای رهایی از این حرفها می توان عایشه را طلاق داد. عایشه به خانه پدرش رفته بود که آیاتی نازل شد و او را بری از این تهمت خواند ( این داستان خیلی سربسته در 25 آیه اول سوره نور آمده است) . ناگفته نماند البته آیات اول سوره تحریم هم در مذمت تهمت عایشه در مورد ماریه قبطیه یکی دیگر از همسران پیامبر نازل شده است. بهرحال داستان گردنبند او و پیشنهاد حضرت علی یاعث شد عایشه با ایشان چپ بیفتد. نکته دیگر هم نارضایتی او از رفتار پیامبر با دخترشان حضرت فاطمه ، علاقه توجه بیش از حد به نوه هایشان حسنین و شخص حضرت علی بود ، مثلا اینکه پیامبر در جنگ ها آخر از همه با حضرت فاطمه خداحافظی می کردند و بعد از جنگ هم اول از همه او را می دیدند، همراه با نداشتن فرزندی از رسول خدا هم به ناراحتی های عایشه می افزود.
بعد از فوت پیامبر و سکوت 25 ساله علی (ع) ، روزگار برای عایشه و بقیه دوستان و یاران پدرش روزگارخوشی بود. در زمان سومین خلیفه میزان حقوق او به 12 هزار درهم در سال رسیده بود درحالیکه حقوق بقیه همسران در قید حیات پیامبر 10 هزار درهم بود- بهرحال او یکی از کسانی بود که ناراضی از فامیل بازی های خلیفه سوم با همکاری طلحه و زبیر و خیلی دیگر از سران انصار شورشی را در مدینه ایجاد کردند که منجر به قتل سومین خلیفه شد. مردم به سوی حضرت علی رفتند و با او بیعت کردند. در ظاهر اوضاع خوب بود ولی وقتی حضرت علی دستور قطع حقوق ها را دادند و اعلام کردند حقوق او که همسر پیامبر بوده با یک کنیز برابر و هردو روزی 1 درهم است داستان شروع شد . طلحه و زبیر هم امیدوار بودند که ثروتی که آن سالها با فامیل بازی و امتیازات خاص( مثل شرکت در جنگ های صدر اسلام ) به آنها داده می شد حفظ شود ولی وقتی حضرت چراغی را که با روغن بیت المال روشن بود در زمان صحبت شخصی با آنها خاموش کرد آنها فهمیدند این دوران تمام شده است و عدل علی دوست و دشمن نمی شناسد پس اوضاع به صورتی پیش رفت که داستان جمل شکل گرفت. آدمهایی که خودشان باعث مرگ سومین خلیفه شده بودندبا همدستی هم و گول زدن عایشه و راه انداختن او ادعای خون کردند وعلی را مقصر دانستند و جنگ راه افتاد.

در این جنگ عایشه سوار بر شتری سرخ مو بود و مردم را به جنگ تشویق می کرد . فتنه ای شکل گرفت و مشکلش اینجا بود که مردم می دیدند یک طرف داماد ، دوست ، یار و پسر عموی پیامبر قرار دارد ، همراه با پسرانش ، مالک اشتر و چند یار اولیه پیامبر . در سوی دیگر همسر پیامبر ، پسر عمه ایشان زبیر ؛ طلحه و چندین و چند تن از دیگر بزرگان صحابه و نمی توانستند تشخیص دهند حق با کیست و انها هم دو دسته شدند.

در این جنگ موارد زیادی روی داد از جمله اینکه محمد حنفیه پسر امام علی با شمشیر چهار پای شتر عایشه را زدند ، چون او مرکز بود و همه دور او جمع . هودج روی زمین افتاد و به عبارتی پرچم مخالفین سقوط کرد. محمد حنفیه این میان یک بیت شعر نیز خطاب به عایشه سرود:

تبّلغت ، تجّملت و ان عشت تفیّلت
لک التّسع من الثّمن ، فبالکل تملکّت

سوار استر شدی ، سوار شتر شدی و اگر زنده بمانی سوار فیل هم می شوی
میراث تو یک نهم از یک هشتم است ، ولی همه را صاحب شدی.

بعد از تمام شدن غائله جمل حضرت علی عایشه را با احترام تمام و تحت الحفظ در معیت تعدادی از بانوان سوارکار به مدینه فرستادند. عایشه مدتی مجبور به سکوت بود تا علی کشته شد . دوران گذشت و عایشه آخرین تیرش را وقتی زد که امام حسن (ع) فوت کرد و او مانع دفن ایشان در کنار پیامبر شد ؛ در حالیکه پیشتر اجازه داده بود خلفای های اول و دوم کنار پیامبر دفن شوند . درگیری بوجود آمد و حتی عده ای به جنازه امام حسن تیر شلیک کردند.
نمی دانم او در چه تاریخی درگذشت ولی نام خوبی برجا نگذاشت ، بخصوص که خلاف وصیت پیامبر عمل کرد و مخالف دستور قرآن برای حفظ احترام زنان پیامبر ، بامردها راهی جنگی به ناحق شد . بهرحال اهل سنت همیشه در برابرعلاقه شیعه به دختر پیامبر سعی کرده اند تا او را علم کنند هرچند موازنه ای نا برابر باشد.

اختلافات این روزها زیادست و باید بدانیم تا گیر نکنیم و بتوانیم استدلال کنیم، مگر اینکه بخواهیم مثل آدمهای بی تفاوت سرمان را زیر برف بکنیم. برای بیشتر شدن آگاهی هایمان چاره ای جز رجوع به این گونه وقایع نیست ؛ چون مشابهت آنها با جامعه ما بیشتر از یک مشابهت ساده است . باید بدانیم تا تشخیص دهیم ؛ و شاید این دلیل رهبر محترم باشد وقتی از خواص با رفتارهیا خاص و از جوان های آگاه حرف می زند چون ظاهرا در آن دوره هم جوانان بیشتر با حضرت علی بودند تا خواص صدر اسلام ، یکی از آن جوانان محمدبن ابی بکر پسر خلیفه اول و برادر ناتنی عایشه بود که از برترین یاران حضرت علی است و داستان او باید در جایی دیگر گفته شود.
این روزها شاید نتوان هیچ کس رابا علی مقابسه کرد ولی حق که همیشه حق بوده است ! حقی که علی هوادارش بود یا هرکس دیگری در تاریخ خون بار شیعه !

غلام حسین ساعدی نمایشنامه نویس ایرانی نمایشنامه ای دارد که در آن آدمهایی از تونل زمان عبور می کنند ، به شب عاشورا بر می گردند اما موفق نمی شوند- به عبارتی بر خلاف ادعایشان - به امام حسین کمک نمی کنند . نمی دانم اسمش چیست و هیچ وقت هم این نمایشنامه را پیدا نکردم . این را هم از قول سیمین دانشور می گویم ولی این نشان می دهد خیلی ها ممکنست زیارت عاشورا بخوانند و بگویند "یا لیت کنت معکم" ولی شاید اگر زمانش پیش بیاید جزو همان " امه سمعت بذلک فرضیت به " باشند . یا خیلی ها شعار "علی تنها بماند" سر بدهند ولی ....
در واقع این بار دیگر مهم نیست آدمها چه کسانی هستند مهم اینست که چه کسی در طرف حق قرار دارد و چه کسی در برابرش ایستاده و اگر ما بتوانیم حق را تشحیص بدهیم آن موقع کارمان کمی و فقط کمی ، راحت تر خواهد بود


Posted by Freshteh Sadeghi.فرشته صادقی
Post a Comment