Tuesday, May 15, 2012

ما و غرب زدگی فردید

 
 به نام خدای پریروز و پس فردا

یکی از موثرترین فیلسوفان و متفکران معاصرما که به هردلیلی نامش از بین مردم حذف شده و کسی - به غیر از آنهایی که مایلند - او را نمی شناسد سید احمد فردید است. یک بار جایی خواندم یکی از دلایل حذف عمومی فردید اختلاف نظر او با سروش بود و اینکه در زمانی سروش و دارو دسته اش در شورای عالی انقلاب فرهنگی همه کاره بودند و هرجریانی بجز خود را عملا قلع و قمع کردند. شاید این حرف تا حدودی درست باشد بخصوص که فردید جایی در همان سال ۵۸ گفته بود :« من به امام خمینی توصیه ای دارم. این سروش روزی انقلاب اسلامی را به انحراف خواهد کشاند.» ( نقل به مضمون از کتاب دیدار فرهی و فتوحات اخر الزمان) 
بهرترتیب سروش پیرو کارل پوپر بود و فردید پوپر را یهودی ماسون زده می خواند و از همین جهت با پیروان او هم بد بود. بعلاوه این دو اختلافات نظری فراوانی داشتند. ولی شاید فردید نمی دانست پیش بینی درستی کرده چون در دوره اصلاحات سروش و باندش عملا داشتند قرائتی جدید از دین عرضه می کردند که می توانست به رنسانسی جدید تبدیل شود و پایه های اسلام شیعه حاکم بر جمهوری اسلامی را بالکل متزلزل کند که البته موفق هم نشد. 
یکی دیگر از دلایل عدم مشهوریت یا مطرح نکردن فردید هم می تواند این موضوع باشد که گفته می شود او از نویسندگان اساسنامه حزب رستاخیز است. بهرحال فردید هرکه بود روی فلسفه و تفکر در ایران اثر بسیار زیادی گذاشت ٬ این اثر هنوز هم ادامه دارد کما اینکه دشمنان احمدی نژاد بخصوص در چهارسال اول ریاست جمهوری اش عادت داشتند بگویند « دست خشونت فردید از آستین احمدی نژاد و همفکرانش بیرون آمده است» . البته با خواندن مطالب در مورد فردید هرکسی خودش می تواند قضاوت هایی داشته باشد اما مهمتر از همه اینکه افکار احمدی نژاد دانسته یا ندانسته! از فردید تاثیر گرفته اند. 

در مورد فردید حرف بسیارست اما من اینجا تنها یک موضوع مهم را می خواهم مطرح کنم. غرب زدگی از نظرفردید   
البته ذکر این نکته ضروریست که قرارنیست تفسیر یا توضیحی  بدهم ( چون بلد نیستم)  فقط می خواهم چند تا از جملات و نظرات او را بنویسم چون برای شناخت فردید باید در مورد او خواند. 
یکی از مشهورترین جملات فردید که شاید خیلی ها خوانده باشند و ندانند گوینده آن کیست اینست :

« غرب زدگی [ما] که آمد ذیل غرب زدگی غرب بود.... دیگر دنیای غرب تمام شده [بود] .انقلاب مشروطه ذیل تاریخ غرب است... این ذیل تاریخ غرب صدر تاریخ ما قرار می گیرد»   

یکی دیگر از موارد مشهور در مورد فردید واژه غرب زدگی است که همه به نام جلال آل احمد آنرا می شناسند اما این کلمه ساخته و پرداخته فردید بود و جالب اینکه غرب زدگی که منظور فردید بود با چیزی که جلال برداشت کرد و آنرا مطرح کرد خیلی فرق می کرد چون غرب زدگی که جلال از آن حرف می زند و علیهش کتاب می نویسد غرب زدگی است که خودش و سیمین و بقیه اطرافیانش در آن بودند و با آن بودند و تا آخر هم با آن ماندند. ( روی در بایستی که نداریم! ) 
اما منظور فردید از غرب زدگی چیست ؟
فردید دو واژه داشت : غرب و شرق - که دقیقا غرب و شرق جغرافیایی نیستند هرچند بی ارتباط با آنها هم نیستند! - شرق محل و ماوای تاریخی امت واحده پریروز است که اسم لطف خدا بر آن جاری بود و غرب محل و ماوای تاریخی انانیت و نیست انگاری و نفسانیت دیروز و امروز و فرداست که در آن اسم قهر خدا جاری شده است. غرب حجاب شرق شده و از آغاز اوج گیری تمدن یونان شرق بیشتر و بیشتر در حجاب فررفته و با آغاز دوره تجدد بالکل مستور شده است. آنهایی که از شرق دور می افتند و دل به غرب می سپارند غرب زده اند و این غرب زدگی انواع مختلف دارد. مرحله اول غرب زدگی همانطور که فردید عقیده داشت یونان زدگی بود . مرحله دوم آن از آغاز دوره تجدد( رنسانس) تا کنون است که غرب زدگی بشر تشدید شده و غرب زدگی مضاعف پدید آمده است.  غرب زدگی بر مبنای تاریخی دو نوع است : مضاعف و غیر مضاعف 

 غرب زدگی غیر مضاعف  یعنی نیست انگاری حق اما نه نیست انگاری همه موجودات دیگر ٬ که این غرب زدگی معادل دیروز است.( دیروز مبنای زمانی معمول و روزمره ای که بکار می بریم نیست!)
غرب زدگی مضاعف یعنی علاوه بر نیست انگاری حق و سایر موجودات٬  همه چیز دیگر بجزنفس بشری  نیست انگاشته می شود که امروز ( و فردا) باشد.
دو غرب زدگی دیگر هم هست که کیفی هستند:  مرکب و بسیط ٬ سلبی و ایجابی 
غرب زدگی مرکب یعنی آدم غرب زده باشد و از غرب زدگی خودش خبر نداشته باشد. که عملا مثل جهل مرکب است. 
غرب زدگی بسیط یعنی کسی که غرب زده باشد اما نسبت به غرب زدگی خودش واقف باشد و خودآگاهی داشته باشد. 
غرب زدگی ایجابی یعنی کسی که غرب زده باشد و خبر هم داشته باشد و روی آن مصر باشد و بر اضالت نفس بشری تاکید کند. 
و نهایتا غرب زدگی سلبی یعنی کسی غرب زده باشد و سودای گذر از غرب زدگی را در سر داشته باشد و
این غرب زدگی سلبی یعنی کسی که به فکر انتظار می افتد : انتظار آماده گر... 
بنابراین مهمترین نکته در این غرب زدگی ها خودآگاهی است و تقلید و غرب زده خوب! کسی است که از حالت مرکب به بسیط و از حالت ایجابی به حالت سلبی برسد.   
 
و برای همین فردید مصر بود که باید از دیروز و امروز و فردا گذر کرد و به پس فردا رسید. برای همین هم عادت داشت مباحثش را با نام «خدای پریروز و پس فردا» و نه خدای امروز و دیروز و فردا آغاز می کرد. فردید عقیده داشت خدای پس فردا خدایی است که بازهم مظهر اسما لطف خواهد بود و اسما قهرش که از زمان رنسانس به بعد بر عالم سایه انداخته روزی- پس فردایی- که کسی خواهد آمد دوباره غالب خواهد شد. 

      در این نوبتکدهٔ صورت پرستی      .................      زند هرکس به نوبت کوس هستی 
     حقیقت را به هردوری ظهوری است   ................... زاسمی برجهان افتاده نوری است 
     اگر عالم به یک منوال بودی       ................... بسا انوار کان مستور بودی     (جامی) 

فکر می کنم بعضی از این حرف ها خیلی آشناست ٬و ما همه - به نوعی کما بیش- دچار این غرب زدگی هستیم... با این مدل حتی بسیاری از اندیشمندان و متفکران کنونی ( چه در غرب و چه در ایران) را می توان حتی دسته بندی کرد٬ البته منظورم برچسب زدن و استفاده سیاسی کردن نیست ولی با همین دسته بندی های ساده می توان بنیان های فکری آدم ها - خصوصا آنهایی که در ایران سیاست ورزی می کنند- را دانست...  فردید را باید بیشتر خواند....  


**پی نوشت : برای نوشتن این پست  از دو کتاب «دیدار فرهی و فتوحات آخر الزمان» نوشته مرحوم محمد مددپور و «هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید» نوشته محمد منصور هاشمی استفاده کردم. 
Post a Comment