Monday, October 20, 2008

امید از حق نباید بریدن

-->
" امید از حق نباید بریدن ، امید سر راه ایمنی ست. اگر در راه نمی روی ، باری سر راه را نگه دار. مگو کژی ها کردم. تو راستی را پیش گیر ، هیچ کژی نماند. !
امید را زنهار مبر "
مولوی – فیه ما فیه
امید داستانی طولانی دارد. داستانی که از صبح روز ازل آغاز میشود. با گریه آدم رانده شده به امید چه؟ به امید بخشایش . به امید بازگشت!
در قران داستان امید با ذکریا نمود می یابد. مردی میانسال و تقریبا مطمئن ،که از او و همسر میانسالش فرزندی پدید نمی آید و بازهم امیدوار به درگاه خدا :
" پروردگارا من خودم را از درگاه تو محروم و ناامید نمی دانم. پس فرزندی به من عطا کن"
و شاید به پاس همین امید فرزندی به او عطا شد که در کودکی حکم نبوت گرفت و " سلام بر او روزی که متولد شد و روزی که می میرد و روزی که برانگیخته میشود"
جالب اینکه قرآن هربار در اشاره به امید از لفظی متفاوت استفاده کرده است:
" لا یائس من روح الله الا القوم الکافرون" از کلمه ای متضاد امید : یاس
"یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمته الله : از کلمه امید داشتن.
" ادعوه خوفا و طمعا " او را از روی بیم و امید بخوانید : طمع.
امید و طمع یکی هستند؟ طبق معیارهای امروز زبان فارسی نه ! ولی اگر نه ، پس چرا خواجه شیراز می گوید: "اکنون از من طمع صبر و دل و هوش مدار ؟"
پس طمع هم نوعی امیدست. طمعی که در آن چشمداشت نباشد.
اما امید معمولا به چیست ؟ فرقش با آرزو چیست ؟ امید چهارچوبی ندارد. برایش سقف تعیین نمی کنند ، در هیچ قیاس و میزانی و ترازویی نمی گنجد. بی شکل است و مبهم. درحالی که آرزو برعکس آنست. سقف و محدودیت دارد، گاهی کاملا نابود می شود و چیز دیگری ، آرزویی دیگر جایش را می گیرد. با تغییر سن تغییر می کند. زمان و مکان دارد. ممکن است گه گاه عوض شود و چیزی با ارزش تر یا حتی کم ارزش تر جایش را بگیرد.
امید مثل یک جاده مه آلودست. می دانی چیزی در آن انتهاست ولی نمی دانی چه شکلیست و همین تو را وا می دارد که در سرما و گرما ، زیر بارش باران و سرزنشها ، گمان ها و مخالفتها پیش بروی. چون چیزی آنجاست که تو را می خواند.
اما امید کجاست ؟ در چشمهایا دستها ، در تن صدا یا خنده ها ؟ "در ذهن یا در دل "؟ شاید همه جا و نه هیچ جایی معین. شاید اول در دل ولی بعد در ذهن و بعد مانند جریان خون در همه جای بدن. شاید به قول دوستی" همان شعله ای که گرمایش تورا گرم می کند" بی آنکه بسوزاندت.! خودش جاری و ساری است و ساطع شونده!
و فقط یک کلمه دیگر می ماند همراه با امید :" توکل "
آن هم نوعی از امیدست یا خود آن ؟ باید باشد . به نوعی خود آن. توکل یعنی از تمام خلق امید و طمع بریدن و فقط روبه یک نفر کردن. تمام ریشه های کوچک و هرز باور به دیگران را قطع کردن تا تنه درخت باور به او ببالد و رشد کند و سایه دهد و تمام ذهن و دل را اشغال کند. که در آن صورت می بینی کتابی که پر از کلمه توکل است خودش کتابیست سراسر امید و وعده های راست ،سراسر بشارت و هدایت. و بعد می بینی چه کتاب زیبایی که هیچ وقت زیباییش را به این چشم ندیده بودی.
"یافتن امید دشوار نیست ، کمیاب هست اما نایاب نیست ." اما یافتن امیدوار واقعی سخت است.درست مثل متوکل واقعی !
"مرا امید وصال تو زنده نگه می دارد وگرنه هردمم از هجر توست بیم هلاک "
حافظ
پی نوشت :
1- هیچ کس از رحمت خدا ناامید نمی شود مگر قوم کافران. یوسف 87
2- ای بندگانی که بر خود ظلم کردید از رحمت خدا ناامید مباشید. زمر 53
3- او را از روی بیم و امید بخوانید. اعراف 56
posted by Freshteh sadesghi فرشته صادقی
Post a Comment