Tuesday, October 21, 2008

دوستی

.اوایل این هفته دوستی قدیمی و 15 ساله مرا به عروسیش دعوت کرد. با اینکه دوستی قدیمی است ولی ما همدیگر را زیاد نمی بینیم چون او امریکا زندگی می کند. - ولی اگر ایران هم بود احتمالا وضع فرقی نداشت. فقط هردوسال یکبار که بر می گردد یک ظهر ، یا بعداز ظهر یا شام را با هم می گذرانیم . 3-4 ساعت در هر دو سال. خیلی کمست .نه ؟
آیا ما واقعا با هم دوستیم یا چون اسم دیگری سراغ نداشتیم آنرا " دوستی " نامیدیم؟
آن اوایل که او رفت امریکا برایش نامه های بلند قشنگی می نوشتم. او هم اگرفرصت می کرد جواب نامه ام را می داد. ولی بعد بتدریج فاصله و زمان و مکان ما را دور کرد . او درس می خواند ، کار می کرد و زندگی خودش و خواهرش را می چرخاند . دیگر سخت بود اگر بخواهد بنشیند و نامه نگاری هم بکند. نمی شد بر او خرده گرفت.
ماجرا مال 10-12 سال پیش است. وقتی هم که در 6-7 سال اخیر اینترنت فراگیر شد دیگر آن فاصله کار خودش را کرده بود و بین ما دره ای باز شده بود که با هیچ چیز قابل پر کردن نبود و نیست.
بهرحا ل من رفتم عروسی کذایی ! کادو هم دادم و او دو شب بعد با همسر جدید رفتند امریکا تا کی برگردد و دوباره همدیگر را ببینیم؟
واقیتی انکار ناپذیر وجود دارد و آنهم اینکه آدمها باید " دوست " داشته باشند. اما چه دوستی ؟ طبق نصیحتهای آدمهای بزرگ ، دوستی که از خودت بهتر باشد ، چیزی به تو یاد دهد ، با ادب باشد ، دست و صورتش را بشورد و در حد امکان وضع مالی خوبی داشته باشد . خدا را چه دیدی شاید روزی بدرت خورد. !!!
در ضمن هیچ چیز ، هیچ رازی را به دوستت نگو ، شاید روزی رابطه تان بهم خورد و ورق برگشت.
یکی نیست به من بگوید اگر قرارست روابط بهم بخورد پس چه "دوستی" ای ؟ اصلا اسمش دوستی است ؟
چند تا آدم می شناسید که دوستان واقعا خوبی داشته باشند. یا واقعا دوست خوبی برای دیگران باشند؟ یتوانند خودشان را "دوست " بنامند ؟
اما آدمها اشتباها با هر که آشنایی پیدا می کنند اسم " دوست " رویش می گذارند. و چند ماه که رابطه فراتر رفت می شود " دوستم" یا " دوست صمیمی من "
دخترها که ذاتا زودتر دوست می شوند و زودتر هم دوستی را بهم می زنند. به گمان میان پسرها دوستی قدیمی تر و پایدار تر راحت تر پیدا میشود ، شاید چون زنها ذاتا حسودند( بجز عده ای معدود از آنها ) ، مردها هم حسود هستند ولی نه به آن شدت ، در ضمن نوع و خمیر مایه حسادتشان فرق می کند و این مانع برقراری رابطه صمیمی بینشان نمی شود. ولی زنها چرا ! اکثر اوقات بعد از مدتی بر سر موضوعاتی کوچک که به مرور زمان رویهم جمع شده اند آن رشته گسسته میشود.
بهرحال آنچه مسلم است دوستی با هیچ قیاس و میزانی قابل انداز گیری نیست. خودش را باید نشان دهد. جالب اینکه گاهی آدمها کسی را دوست خودشان نمی دانند ،یعنی علی الاطلاق دوست خطابش نمی کنند و بیشتر روی آشنایی با او حساب می کنند. اما آن شخص در مواردی چنان کمک یا همدلی نشان می دهد که صد تا از آن " دوست صمیمی من" ها نشان نمی دهند..
نوشتم " همدلی " به نظرم این هم یکی از آن جنبه های ندیده گرفته شده در دوستی است. گاهی از دوستت هیچ نمی خواهی ، توقعی نداری بجز اینکه کنارت باشد ، در سکوت به تو نگاه کند یا فقط به حرفت گوش دهد بدون اینکه وسط حرفت بپرد یا نظر دهد یا مسخره بازی در آورد. فقط می خواهی آنجا باشد.
آدمها همیشه از دیگران توقع دارند " دوست خوبی" برایشان باشند. همزبان آنها باشند ، کمکشان کنند ولی هیچ وقت به جاده دوستی به عنوان دو طرفه نگاه نمی کنند. همیشه باید این جاده یک طرفه و از سوی مقابل باشد.
آیا شما تا بحال دوستان واقعی دیده اید ؟ نه برای خودتان ! دیده اید دو نفر با هم واقعا دوست باشند ؟
من دیده ام ولی خیلی کم. واقعا کم.
اما در مورد خود من ، راستش ، من هم هیچ وقت دوست واقعی کسی نبوده ام. شاید چون خواسته ام دوست خوبی باشم و دگران جاده را یکطرفه فرض کردند. شاید کسی دوست خوب نخواسته است. شاید هم کم کاری من بوده باشد.
شاید هم......
هزار شاید و اما....
هزار بود و نبود....
Post a Comment