Thursday, October 11, 2012

سخنی در باب اقتصاد و مجلس



۱- در دو هفته ای که گذشت اتفاقات زیادی در صحنه اقتصادی کشور افتاد. اول اینکه نرخ دلار به بالاترین حد خودش - و در مقابل نرخ ریال به پایین ترین مقدار برابری رسید- بطوریکه گفته می شود ریال ایران در ظرف یک سال گذشته بیشتر از ۸۰٪ ارزش خودش را از دست داده است. اتفاق بعدی شلوغی بازار بود و شعارهایی که داده می شد و خبرهایی که  سی ان ان  و بی بی سی و الجزیره از سقوط اقتصاد ایران ( و به تبع آن احتمال قریب الوقوع بروز بهار ایرانی! در ایران می دادند)٬ بعد کنفرانس خبری احمدی نژاد بود که در آن از اخلال گران بازار٬ کم کاری (عمدی؟) نیروهای امنیتی و البته نقش تحریم های غیر قانونی و فزاینده بین المللی گفت. بعد نوبت نمایندگان مجلس بود که باز خودشان را تبدیل به نخود هرآشی کردند و در مورد صحبت های احمدی نژاد شروع به جو سازی کردند و نهایتا پای مادر عروس هم به میان کشیده شد. مادام کلینتون در پاسخ به احمدی نژاد گفت نخیر! تحریم ها هیچ کاره هستند و تقصیر بی کفایتی دولت ایران است!( حالا یک نفر برود از مادام کلینتون بپرسد آخر سر تحریم های هوشمند شما اثر دارد یا نه؟ اگر دارد پس مسئولیتش را هم به عهده بگیرید و با افتخار بگویید تحریم هایمان اثرش را گذاشته است٬ اگر بی اثر هستند پس چرا آنقدر روی گزینه تحریم پافشاری می کنید و دائم دور دنیا دوره راه می افتید و کشورها را به تحریم تشویق و ترغیب می کنید و هرکجا کسی از در مخالفت با شما در بیاید آرنجش را می پیچانید؟


۲- یکی از اقوام نزدیک من ضرب المثلی خودساخته دارد : «هرجا کمی بوی سوختگی احساس کردی بدان تا تهش سوخته است!» این ضرب المثل در جاهای بسیار زیادی کاربرد دارد مثلا وقتی بازاریان محترم شعار می دهند « سوریه را رها کن فکری به حال ما کن»   من یاد « نه غزه نه لبنان» می افتم و احساس می کنم یک پای کار در حال لنگیدن است. وقتی بازار کمی ارام می شود و دولت به خواسته بازاریان تن می نهد ( زیر فشار مجلس و بقیه دوستان!) و قیمت دلار را برای آنها بازهم به صورت یارانه ای محسوب می کند که آنها به شغل شریف واردات بپردازند و بروند تلویزیون X و بنز و پورشه بیاورند وبفروشند و سود کنند ٬ وقتی کسبه امین حضور کرکره ها را می کشند پایین و کالاهایی که با نرخ دلار قبلی خریده شده را نمی فروشند تا بدانند دلار جدید چند است و به قیمت جدید بفروشند من احساس می کنم بازهم یک جای کار می لنگد. وقتی اکبر ترکان دوباره از احیای سیستم منسوخ کوپن!‌حرف می زند من احساس می کنم لابد از برچیده شدن سیستم کوپن عده ای ضرر کرده اند که دوباره به یاد راه انداختن سیستم بقالی افتاده اند.! وقتی خود امریکایی ها می گویند از داخل ایران به ما سیگنال می دهند که تحریم ها را بیشتر کنید + احساس می کنم یک عده دستشان توی دست هم است ٬‌از مجلس تا بازار تا موتلفه تا سایت های چندگانه و بقیه روزنامه ها و این وسط طبق معمول سود عده ای کم شده و عده ای دارند از نان خوردن می افتند ٬ عده ای قدرت را عزیزی از دست رفته می بینند که باید به سرعت برگردانده شود و این وسط چه سیبلی بهتر از کسی که چشم دیدنش را نداریم و منحرف است؟


۳- بعد ماجرای یارانه هاست. وقتی دولت در سری اول تهدید کرد با دخالت های بی جای مجلس و کم کردن بودجه یارانه ها نمی تواند کار را انجام بدهد مجلسی ها به سرعت عقب کشیدند ٬ اما وقتی دور اول یارانه ها به طرز معجزه آمیزی موفقیت آمیز از آب درآمد احساس غبن کردند٬ بهرحال این موفقیت پای دولت چه کسی نوشته می شد ؟ و بعد کارشکنی ها شروع شد. وقتی دولت اعلام کرد قصد دارد چند دهک را از یارانه ها حذف کند مجلس شلوغ کرد در صورتیکه همه می دانیم یارانه ماهی ۴۵ هزار تومان برای بعضی ها اصلا ارزشی ندارد٬ اما در عین حال آنرا می گیرند برای اینکه «کندن یک مو از خرس غنیمت است!». آنهم در حالیکه دولت اعلام کرده بود این یارانه را به همان چند دهک پایین تزریق و قیمت ها را آزاد خواهد کرد. بعد وقتی دولت طبق برنامه مصوب تصمیم گرفت از اول سال جدید دور دوم هدفمندی را اجرا کند بازهم مجلس دخالت کرد و چوب لای چرخ گذاشت و اخرین پرده این ماجرا وقتی بود که طرح یک فوریت توقف دور دوم را به بهانه تورم به مجلس بردند و همین امروز و فرداست که آنرا هم تصویب کنند. اما این وسط یک سوال بی جواب مانده است : چرا باید بزرگترین جراحی اقتصادی کشور که نهادی مانند صندوق بین المللی پول ---که کارش نسخه پیچیدن برای اقتصاد دیگران است --آنرا بسیار موفق و در جهت توسعه کشورتوصیف کرده متوقف شود؟

۴- وقتی دلار گران شد هر کس و ناکسی که چیزی برای فروش داشت روی قیمتش کشید و هیچ کسی نیست بپرسد کالای ساخت ایران هم باید گران شود ؟ کالایی که با نرخ قبلی دلار خریده و وارد شده هم باید گران شود ؟ ( این از ایرادات وارد به عدم نظارت کافی از سوی نهاد دولت است) این وسط چه کسی سود می کند؟ وارد کننده! وارد کننده کیست ؟ چه کسانی را باید بگوییم؟ درد اینست که نباید اسم بیاوریم اما واردات شکر این کشور دست اقوام کیست ؟ موز را چه کسی وارد می کند؟ کارتل واردات سیگار را چه کسانی هدایت می کنند؟ وقتی دلار گران می شود کالاهای وارداتی گران می شوند. کالاهای وارداتی و خارجی٬ شامپوی موی خارجی٬ یخچال خارجی٬ ماشین خارجی٬ لباس خارجی ٬ آدامس خارجی را من ( البته نه من نوعی!)می خرم یا آن آن کارگر جزء که ماهی ۵۰۰ هزار تومان( حداکثر) حقوق می گیرد و ۲۰۰ هزار تومان یارانه؟ پس این وسط صدای چه کسی از گرانی دلار و به تبع آن کالاهای خارجی درمی آید ؟ من  یا آن کارگر که ماشینی ندارد که پول بنزینش زیاد شود٬ قبض آب و برقش چندان زیاد نیست اما در عوض توانسته با همین یارانه ها پس از سالها! دستی به سر و روی زندگی اش بکشد ؟ آن زن مطلقه ای که با یک بچه به خانه پدرش برگشته و از قبل همین یارانه پول  ضروریاتی که مایل نیست از پدرش بگیرد را تامین می کند؟ و تازه کمی از آن را هم پس انداز می کند؟ یا آن اهالی روستایی که پولهای یارانه شان را روی هم گذاشته اند و چند تا چرخ خیاطی خریده اند و زنهایشان با آن چرخ خیاطی ها کار می کنند و به روستاهای اطراف لباس می فروشند ؟ آنها که هیچ کدام کالای خارجی استفاده نمی کنند.

۵- در اقتصاد وضعیتی وجود دارد که بعضی از کشورها گاهی ارزش نرخ برابری پول خود در برابر دلار را پایین می آورند. این کاریست که معمولا امریکا چین را به انجام دادن آن متهم می کند. البته اینگونه کشورها باید صادر کننده باشند تا وقتی ارزش پولشان در برابر دلار پایین آمد اجناس بیشتری را صادر و در مقابل آن پولی که تبدیل می شود به مقدار زیادتری برگردد. ( یک مثال ساده : فرض کنید دلار ۱۰۰۰ تومان باشد وقتی جنسی را ۱۰۰۰ دلار بفروشید یک میلیون تومان به کشور برمی گردد اما وقتی ۲۳۰۰ تومان باشد آن موقع ۲میلیون و ۳۰۰ هزار تومان دستتان را می گیرد) البته همانطور که گفتم این در شرایطی است که کشوری صادر کننده کالا و خدمات باشد. 

۶- علاوه بر مورد بالا تنها سودی که از بالارفتن قیمت دلار ( احتمالا) نصیب ما می شد این بود که وقتی واردات برای ما گران تمام شود مجبوریم تولید داخلی را با نیروی کار داخلی افزایش بدهیم. پس چرخ های اقتصادی به حرکت می افتد و شغل ایجاد می شود ٬ به تبع آن جرایم اجتماعی کمتر شده و وضعیت جوان ها هم بهتر می شود. وقتی تلویزیون مارک X  با دلار آزاد آنقدر گران تمام شود که مجبور شویم تلویزیون مارک Y  و Z ایرانی را بخریم در این صورت هم آن دو کارخانه ایرانی مجبور می شوند کیفیت خودشان را بالا ببرند هم رقابتشان باعث می شود قیمت کمی پایین تر بیاید ( برای فروختن جنس به شما تسهیلات بهتر یا کیفیت بهتر ارائه می کنند) به این ترتیب هم کیفیت محصول داخلی بالا رفته و هم بتدریج آن وارد کننده کشور همسایه احساس می کند چرا باید از ژاپن تلویزیون وارد کند وقتی نوع ایرانی با کیفیتش با طی مسافت کمتری ( از لحاظ بابری) هم هست ؟ بعلاوه نهایتا وابستگی ما به دلارهای نفتی کمتر می شود چیزی که سالهاست خواسته رهبر انقلاب آقای خامنه ای نیز بوده و هست و دائما از سوی ایشان تکرار شده است.

۷- شاید این میان در کوتاه مدت طبقه متوسط کمی دچار فشار می شد اما مانند مریضی که باید مدتی سختی دارو و درمان را تحمل کند در عوض آینده بهتری از نظر اقتصادی و سیاسی در انتظار کشورما می بود - چون کسی که قدرت اقتصادی دارد قدرت سیاسی هم خواهد داشت!- حالا این وسط می ماند کسی که همچنان علاقمند به مصرف کالاهای خار جی است. خب او هم اگر پول زیاد دارد می تواند کالای خارجی را که با ارز گران وارد شده و همچنان نرخش بسیار بالاست را ابتیاع کرده و لذتش را ببرد. 

۸-حالا براحتی می توان دید این اصحاب این مجلس و مجلس قبلی - که دانشگاه آزاد را از جیب پدرانشان وقف کردند و سال پیش هم با جنجال دیگری دولت را مجبور کردند نرخ سود بانک ها را بالا ببرد٬ در حالیکه دولت به شدت مخالف این کار بود - همراه با روزنامه بگیران و سایت ها و بقیه نوچه هایشان و آنهایی که پشت پرده همراهشان هستند -ولی خودشان را رو نمی کنند- چه به روز این مملکت آوردند  و خواهند آورد. این خیانتی است که حد و وصف ندارد اما در تاریخ باقی خواهد ماند.

۹- در ماجراهای سالهای ۲۸ تا کودتای سال ۳۲ ایران پس از ملی شدن صنعت نفت دچار تحریم های بین المللی -بخوانید انگلیسی- شد. وضع به حدی بود که مصدق دستور داد برای دوسال حج واجب ممنوع شود تا ارز از کشور خارج نشود. اما نهایتا مصدق با نقشه ای که سرش و قلبش انگلیسی و امریکایی بودند و دستها و پاهایش  ایرانی به زمین خورد و شد آنچه نباید می شد. این بند نوشته در پی تطهیر مصدق یا هیچ چیزی دیگر نیست. فقط اینکه هرکسی که از تاریخ درس نیاموزد دوباره به وضع بدی مجبور می شود همان درس تاریخ را از سر بگذراند. مجلس دوران مصدق به حدی با او بد تا می کرد که نهایتا مصدق مجلس را منحل کرد. روزنامه های دوران او مقالاتشان را بصورت تلگرافی از واشنگتن دریافت می کردند و عصر در روزنامه منتشر می کردند و کاریکاتورهای نابجا از او می کشیدند. کشور دچار تحریم بود ( مثل حالا) و از درون کسانی بودند که به لندن سیگنال می فرستادند ( مثل حالا) و البته مصدق سرسختی و ندانم کاری هایی داشت (ممکن است احمدی نژاد هم در قسمت هایی دچار اشتباه شده باشد چون او هم یک بشر است با معایب و مزایای خودش) اما آیا رواست بازی کردن در پازل دشمن؟ یا اینکه دشمن در واقع دوست است و همخون و هموطن را دشمن می پندارین ؟ و به آدم هایی که از شدت نفرت و کینه و حقد و حسد دیگر روز و شب ندارند چه باید گفت ؟ ایا اصلا برای آنها گوش شنوایی باقی مانده است؟

۱۰- روزی که سه تن از خوارج تصمیم گرفتند عمروعاص و معاویه و علی (ع) را بکشند توجیه شان این بود که امت از دست دعواهای این سه نفر خسته شده اند و تمامی مشکلات تقصیر این سه نفر است. اما اشتباهی که ازشدت دشمنی و افراط دچارش بودند این بود که نفهمیدند : اعرف الحق تعرف اهله اعرف الباطل تعرف اهله 
حق را بشناسی حق داران را می شناسی [ و به وظیفه ات عمل می کنی] و بدانی باطل کیست باطلان را خواهی شناخت.[و از آنها دوری می کنی]


**پی نوشت : این نوشته  یک نوشته شخصی در حد بضاعت نگارنده از فهم اوضاع اقتصادی و سیاسی کنونی کشور است و تنها برای قیام به رسالت عدم سکوت است . در سایتی که فیلتر شده است نوشته شده و ‌از هیچ یک از نمایندگان مجلس اسمی نبرده است. هیچ سایت خبری بدون کسب اجازه از نویسنده حق انتشار آنرا ندارد چون محتوای آن فقط برای اهالی وب ( بجز سایت های فتنه گر) است. 




Post a Comment