Sunday, February 10, 2013

ایران و کشورهای شمال آفریقا


دیشب تصویری در یکی از شبکه های عرب زبان دیدم که تلنگر جالبی بود. این تصویر مربوط به تظاهرات بزرگ دیروز در تونس پایتخت کشور تونس بود جایی که مردم به طرفداری از حزب حاکم اسلامگرای النهضه به خیابان ها ریخته بودند.شعارهای برجسته این تظاهرات علیه فرانسهو با مضمون فرانسه برو بیرون ٬‌ فرانسه گم شو بود که نشان می داد مسلمانان تونس دل خوشی از دخالت های استعمارگر سابق ندارند. همزمان با این تظاهرات بزرگ یک گردهم آیی  کوچک توسط گروه های اپوزیسیون برگزار شده بود و عجیب اینکه شبکه های انگلیسی زبان و الجزیره عربی آن را پوشش می دادند نه تظاهرات بزرگ  را. اما دلیل برگزاری این دو تظاهرات کشته شدن یکی از شخصیت های اپوزیسیون تونس شکری بلعید بود . بلعید که شخصیت چپگرا (و مارکسیست سابق) بود روز چهارشنبه بیرون خانه اش به ضرب گلوله افراد ناشناسی کشته شد. مخالفان بلافاصله مسئولیت کشته شدن او را متوجه النهضه و خصوصا رهبر آن راشد غنوشی کردند که ۲۰ سال قبل ازانقلاب تونس را در تبعید گذارند( برعکس افرادی مانند بلعید) و البته النهضه این اتهام را از اساس رد کرد . با بروز شلوغی ها  نخست وزیر تونس حمدی جبالی اعلام کرد دولت را منحل کرده و دولت تکنوکرات ها را تشکیل می دهد . ( تکنوکرات را می توان خواند هواداران غرب و سکولارها). این تصمیم جبالی با مخالفت النهضه روبرو شد که از طریق رای مردم و در انتخابات عادلانه و شفافی به قدرت رسیده و دلیلی برای تشکیل دولت جدید با حضور مخالفان ندارد. بهرترتیب تونس در تشییع جنازه بلعید درجمعه شاهد شلوغی هایی بود. اغتشاشاتی که منجر به درخواست النهضه از هوادارانش شد تا به خیابان ها بریزند و هواداری و تعداد خود را نشان بدهند ( این اتفاق نیز افتاد) اما تصویری که من در ابتدای این پاراگراف حرفش را زدم یک مرد تونسی بود که یک پلاکارد مقوایی دست ساز بر سر دستش گرفته بود که روی آن نوشته شده بود :  «تونس اسلامیه ٬ لا شرقیه ...لا غربیه»
فکر نمی کنم لزوم بیشتری داشته باشد در مورد این شعار حرفی زده شود ٬‌چون خودش به اندازه کافی گویاست. البته لاشرقیه و لاغربیه مختص ما هم نیست و آیه ای قرآنی ست اما در کشوری که سکولارترین کشور عربی است این نوشته معنای زیادی دارد.






تونس - روی پرچم فرانسه نوشته شده: برو بیرون


 این چند هفته اخیر مصر هم شاهد اغتشاشات زیادی بوده است. اغتشاشاتی که به بهانه سال روز آغاز انقلاب ۱۸ روزه شروع شدند و هرهفته ادامه دارند. هرچهارشنبه اپوزیسیون مصر که سران آن سه نفر به نامهای محمد البرادعی ٬ عمرموسی و ایمن نور هستند از مردم می خواهند به خیابانها بروند ٬ روز جمعه دوباره میدان التحریر و خیابان های منتهی به آن و اطراف کاخ الاتحادیه ( کاخ ریاست جمهوری) شلوغ می شود. نیروهای پلیس با معترضین کوکتل مولوتف و سنگ به دست درگیر می شوند و شنبه معلوم می شود در درگیری های روز قبل چند نفر کشته و مجروح شده اند. این داستان چندهفته اخیر مصر است. اپوزیسیون مصر هم مدعی هستند مرسی به دیکتاتور دیگری تبدیل شده و آنها باید جلوی این کار و خصوصا پیشرفت اخوان المسلمین را بگیرندو باید در قانون اساسی که بر اساس اسلام تهیه و اخیرا به رفراندوم گذاشته شد تغییراتی داده شود. اما کسی نیست از امثال عمرموسی بپرسد چرا آن زمان که مبارک راه و روش فرعونی پیش گرفته بود شما سکوت کرده بودید و اعتراضات خیابانی راه نمی انداختید ؟ جالب اینکه این هفته حزب عدالت و توسعه مصر که شاخه سیاسی اخوان المسلمین است  به  رهبران اپوزیسیون هشدار داد از این به بعد مسئولیت کشته شدن مردم با آن «شکست خورده هایی» ست که مردم را به خیابان ها می کشند. 

قاهره- بیرون کاخ ریاست جمهوری
خبر مهم این هفته سفر رییس جمهور ایران به مصر هم بود که بعضی با خوش بینی و بعضی با بدبینی به آن نگاه کردند. صرفنظر از نفس این سفر ٬ باید واقعیت را قبول کرد : مصر به ایران بیشتر از ایران به مصر نیاز دارد. نیاز ایران به مصر از نظر استراتژیک و یافتن جا پای بیشتر در منطقه است. نیاز مصر به ایران اقتصادی و اجتماعی و تکنولوژیک است. مصر کشوری به شدت عقب مانده است٬ نرخ سواد در آن پایین است ٬ یک گروه و طبقه ممتاز ٬الیت ٬ ثروتمند و صد البته سکولار وجود دارند که عمدتا هم بازمانده های حکومت قبل هستند و شکاف غنی و فقیر درآن زیادست. حاشیه هایی مانند المحله الکبیر در اطراف قاهره هستند که مردمش با روزی کمتر از ۲ دلار زندگی می کنند و ارتشی که تحت نظر امریکاست و سالی ۲ میلیارد دلار فقط کمک های نظامی و غیر نظامی دریافت می کند. امریکا به خاطر امنیت اسراییل به شدت به مصر نیاز دارد. با این توصیف ها نیازی نیست که بگوییم مصر وضعیتی مانند پیش از انقلاب ۱۹۷۹- ۱۳۵۷ ایران را دارد٬ با این تفاوت که مصر از نظر روشنفکری و سکولاریته از ایران زمان شاه جلوتر است و در ضمن برعکس ایران دارای موهبت نفت و گاز هم نیست. وضعیت اقتصادی این کشور خراب است و همین باعث شده که دولت مرسی در مقابل قطر و عربستان و امریکا ( از طریق صندوق بین المللی پول) که وعده های کمک مالی به این کشور داده اند کمی کوتاه بیاید ( قطر همین حالا ۵ میلیارد دلار در بانک های مصر به امانت گذاشته است تا اقتصاد این کشور بچرخد) و گرنه خود مرسی و اخوانی ها بهتر از همه می دانند آن کسی که می تواند از نظر علمی و تکنولوژیک به آنها کمک بی منت و بی عوض کند و تغییری در صنعت توریسم این کشور بدهد ایران است نه مفت خور های خلیج فارس که به تنهایی بلد نیستند حتی موتور تجهیزات نظامی امریکایی شان را روشن کنند .  

داستان تونس و مصر چیز جدیدی نیست. داستان کشورهایی است که دچار انقلاب می شوند و بعد نیروهای معارض فراوانی در آنها وجود دارند که هرکدام برای قدرت خود را موجه تر از دیگری می دانند. اما مشکل اساسی که در این کشورها وجود دارد دو گروه هستند : سکولارها که مخالف حکومت های با قانون اساسی اسلامی - مورد تونس و مصر- هستند٬ چون می دانند با قانون اساسی اسلامی حای چندانی برای آنها نمی ماند. اکثر آنها هم معمولا با غربی ها دستی در یک کاسه دارند. در مصر عمدتا هوادار امریکا هستند و در فرانسه معمولا فرانکوفیل هستند. گروه های دوم  نیروهای سلفی هستند که عمدتا ( نه تماما!) به عربستان سعودی و قطر و وهابیت متمایلند واحتمالا مسئولیت کشته شدن افرادی مانند شکری بلعید هم متوجه آنهاست. آنها بیشتر علاقمند برهم زدن نظم اجتماعی از طریق اجرای خودسرانه قوانین را دارند و معمولا یکی از گروه های مخالف رابطه این کشورها با ایران هم همان ها هستند که هم مسئول برآوردن منویات عربستان و قطر هستند و هم به جنگ شیعه -سنی دامن می زنند. ( کما اینکه در عراق همین کار را کردند ٬‌در سوریه مشغول آن هستند و در لبنان هرزمان دستشان برسد آزاری می رسانند)     

 مصر دیر یا زود چاره ای ندارد مگر اینکه چرخشی به سوی ایران انجام دهد. مصر یا باید در محور امریکا-اسراییل -اروپا-ترکیه- سعودی و قطر بماند با به محور ایران-حماس- حزب الله- سوریه ملحق شود.البته مرسی اعتراضات مستقیمی علیه سوریه را به زبان آورده است اما او که با انقلاب به حکومت رسیده نمی تواند از انقلاب مصر حمایت کند و در مورد سوریه سکوت کند. هرچند برگزاری جلساتی در حاشیه نشست قاهره با ایران و ترکیه نشان می دهد آنها هم متمایلند در سوریه نقش مثبتی داشته باشند تا جاپایی در آینده برای رابطه با حکومت اسد داشته باشند که حالا دیگر همه می دانند به این راحتی قابل ساقط شدن نیست.در تمام سه دهه حکومت مبارک ایران به اخوان کمک های مادی و معنوی فراوانی کرده است و حساب اخوان و لایه های مختلف آن از حساب الازهر که در تمام سالهای حکومت مبارک رسما موید آن بود جداست. نهایتا ایران در طول این سالها نشان داده از همکاری با دولت ها و ملت های سنی مذهب ابایی ندارد ( نمونه های سودان و حماس). به علاوه در مصر سنت شیعیان چندان هم ناشناخته نیستند چون این کشور به مدت ۳ قرن تحت سلطه حکومت فاطمیان بود که دوره اوج فرهنگ و تمدن اسلامی مصر به شمار می آید و مصری ها علقه های فراوانی نسبت به مشایخ شیعه دارند ( نمونه هایش راس الحسین و مسجد سیده زینب و سیده نفیسه در قاهره هستند). اقدام یک جانبه ایران برای برداشتن ویزای ورودی مصری ها به ایران هم کمک فراوانی به ادامه روابط می کند. روابطی که از طریق فرهنگی با مردم شروع می شود و به روابط سیاسی با حکومت ختم خواهد شد. در واقع این حکومت های سنی هستند که بیشتر از اینکه ایران بخواهد از آنها بترسد از ایران وخصوصا ایدئولوژی شیعه هراس دارند. بقول یک کامنت گذار در سایت الجزیره عربی : «مگر شیعیان چه چیزی دارند که علمای ما سنی ها می ترسند ما از آنها خبر داشته باشیم ؟ معمولا رسم براینست که اقلیت ازاکثریت بترسد پس چرا در قضیه شیعه- سنی عکس این مورد صادق است ؟»

و در این میان بدبخت تر از همه امریکاست که  بخاطر هراس و از در مخالفت با ایران مجبورست با اطلاع  تام و تمام چشم هایش را ببندد و به حکومت هایی مانند عربستان و قطر که صادر کننده و تامین کننده مالی ایدئولوژی وهابیت و القاعده و سلفی گری هستند باج بدهد و همیشه هم  اولین کسی که مورد هدف و دشمنی این گروه ها قرار می گیرند امریکا و هم پیمانانش هستند.  

 
Post a Comment