Wednesday, December 30, 2015

روزی که صدام به جهنم رفت



روز 9 دی سال 1385 بود: صبح داشتم با ماشین از پارکینگ می رفتم بیرون که اخبار ساعت 7 صبح رادیو را شنیدم که گوینده با خوشحالی گفت صدام دیکتاتور عراق امروز صبح به دار مجازات آویخته شد. هیچ وقت آن روز صبح را یادم نمی رود.

بعد از بسته شدن درب پارکینگ برای لحظاتی صبر کردم و فکر کردم به تمام آدم هایی که به خاطر دیوانگی و احساس خودبزرگ بینی این آدم کشته شدند- زندگی هایشان از هم پاشیده شد- در سراسر دنیا آواره شدند و بخاطر کارهای او چندین دهه سختی کشیدند: در عراق- در ایران  -در کویت و حتی فلسطینی ها. 

آدم هایی که فقط به جرم داشتن فامیلی حکیم از زندگی ساقط شدند.
آدم هایی که بخاطر مخالفت با صدام در قیام سال 1991 شیعیان جنوب به وسیله گارد ریاست جمهوری کشته شدند و جنازه های شان برای عبرت دیگران در خیابان ها روی زمین کشیده شد.
آنهایی که به خاطر ایرانی بودن دو بار قبل و بعد از انقلاب دست خالی و تنها با یک لباس برتن مجبور شدند به ایران بگریزند و از اینجا آواره سوِئد و انگلیس و استرالیا و اتریش و بقیه جاهای دنیا شوند.
از آنها آدم هایی را می شناسم که روزگاری برای خودشان در عراق خانه و زندگی داشتند و حتی بعد از اینهمه سال زندگی در ایران هنوز هم نتوانسته اند به آن سطح زندگی قبلی برگردند.

احساس عجیبی بود: یاد ماه های آخر جنگ افتادم که جنگ شهرها باعث می شد روزی چند بار به خاطر حمله هوایی و موشکی با بچه ها به زیرزمین مدرسه پناه ببریم و صدای گریه بچه های ترسیده و هراسان را بشنویم و فکر کنیم وقتی برمی گردیم خانه و مادرمان سر جای شان هستند یا نه؟ آن روزهای آخر دیگر دبستان ها تعطیل بود اما صدای شلیک ضد هوایی و موشک ها همه شهر را پر کرده بود.

این فقط داستان ما - شهدای ما - جانبازان ما - مفقودالاثرهای ما - مادران و پدران شهدای ما نیست : داستان کردهایی است که زیر بمباران علی شیمیایی از بین رفتند و در کوه ها  آواره شدند و خسته و مریض به ایران پناه آوردند.
داستان عراق هم هست که 500 هزار فرزندش را به خاطر تحریم های آمریکا و غرب و سازمان ملل علیه رژیم صدام در دهه 1990 از دست داد و بعد مدلین آلبرایت وزیر خارجه آمریکا گفت ارزشش را داشت.
نسلی از عراقی هایی که دچار سرطان های وخیمی شدند که ناشی از سلاحهایی بود که آمریکایی ها در جریان جنگ خلیج علیه نیروهای صدام از آنها استفاده کرده بودند. همین سال پیش بود که یک جوان عراقی درست به بیماری سرطانی که مادرش را در جوانی از پا در آورده بود در همین تهران از دنیا رفت.

دوستی دارم که می گوید مادربزرگش هنوز هم منتظر بازگشت دو پسرش است که روزی استخبارات عراق آن ها را بردند و هرگز بازنگشتند.

گاهی فکر می کنم خوبست دنیای دیگری هم هست که امید به عدالت در آن می رود و گرنه تحمل این دنیا غیرقابل باور بود.

صدام را در اردوگاه عدالت در شمال بغداد جایی که شکنجه گاه معروف او بود و در آن آیت الله محمد باقر و بنت الهدی صدر را شکنجه و کشته بودند به دارمجازات آویخته شد. حکم اعدام او را نوری مالکی نخست وزیر امضا کرد . بعضی منابع مدعی اند در هنگام اعدام او مقتدی صدر هم حضور داشت و موفق الربیعی حکم اعدام او را اجرا کرد. در آخرین لحظات به او گفتند برود به جهنم.

"صدام مدتها بود به جهنم رفته بود“ 

این متن امروز در کانال تلگرام مکتوبات به آدرس  https://telegram.me/maktubat منتشر شد.

Post a Comment