Wednesday, January 18, 2012

بدون عنوان

نوشتن در مورد بعضی چیزها راحت نیست. بعضی از افکار و عقاید و نظرات را نمی شود اینجا و آن لاین گفت. زمانی که وب لاگ ناشناخته باشد مثل دفترچه خاطرات می ماند می توانی تویش بنویسی ولی گاهی وقتی دو سه نفر خواننده داشته باشی دیگر دچار خودسانسوری هم خواهی شد و این طبیعت آدم هاست. 
تازه این که یک وب لاگ ساده است ، بیشتر آدم ها در زندگی روزمره شان هم دچار همین احساس هستند و معمولا عقاید و افکارشان را پنهان می کنند یا در موردشان دروغ می گویند. حالا یا نمی خواهند خود واقعی شان را نشان دهند یا می ترسند از اینکه مورد قضاوت دیگران قرار بگیرند....  اما گاهی نمی شود خودسانسوری کرد، چه عیبی دارد؟ بگذار دیگران عقایدت را بدانند. بگذار خودت جرات داشته باشی آنها را بر روی کاغذ بیاوری و مهم نیست بالاتر از این چیزی نیست که بگویند تندروست یا افراطی یا بنیادگرا یا حزب اللهی یا ساندیس خور یا مواجب بگیر .... که البته هرکدام این کلمات معنای خود را دارند و بسته به اینکه از دهان چه کسی و در وصف چه کس دیگری بیرون بیایند بارمعنایی خود را پیدا می کنند.

راستش چند وقت پیش این شعر مرحومه طاهره صفارزاده را خواندم و باید بگویم یک بیتش هست که مرا رها نمی کند ، شعر را می نویسم ، هرکسی بخواند متوجه آن یک بیت خواهد شد ،آن شعر اینست : 

همیشه منتظرت هستم 
چونانکه من 
همیشه در راهم 
همیشه در حرکت هستم 
همیشه در مقابله 
تو مثل ماه، 
ستاره 
خورشیدی 
همیشه هستی
و می درخشی از بدر و می رسی از کعبه 
و کوفه همین تهران است  
که بار اول می آیی 
و دوالفقارت را باز می کنی 
 و ظلم را می بندی 
همیشه منتظرت هستم 
ای عدل وعده داده شده 

فکر می کنم لازم نیست بگویم کدام بیت ، خودش فریاد می زند. نمی دانم خانم صفارزاده این شعر را کی نوشت یا چه سالی ؟ ولی می دانم درست گفته بود و درست دیده بود.... 
داستان انقلاب ما به داستان انقلاب پیامبر خیلی شبیه شد. 



Post a Comment