Monday, January 30, 2012

ایران و امریکا : برخورد نزدیک از نوع اول



در هفته های اخیر دنیا شاهد افزایش تهدیدات دو قطب مخالف علیه یکدیگر بود: از یک سو امریکا و متحدان غربی اش، جمهوری اسلامی را تهدید به تحریم بانک مرکزی و نفت وگاز می کردند و از طرفی دیگر این ایران بود که اعلام کرد غنی سازی اورانیوم ۲۰ % را در تاسیسات زیرزمینی فردو شروع کرده و سپس با انجام مانوری گسترده در آبهای خلیج فارس ، دریای عمان و اقیانوس هند ودر پاسخ به تحریم بانک مرکزی و نفت، آنان را تهدید به بستن تنگه هرمز کرد. شهادت دانشمند هسته ای ایران بدست سرویس های اطلاعاتی بیگانه نیز عامل دیگری در افزایش تهدید های این بار کاملا جدی، ایران بود.
گفته می شود ایران در طی مانور خود بطورعملی لاین های کشتی رانی محدوده تنگه هرمز را برای ۵ ساعت بست و به کشتی ها اطلاع داد طی چندساعت برگزاری مانور از قسمت های معینی که مخصوص تردد کشتی هاست رد نشوند، هرچند این خبر بطور گسترده در دنیا پخش نشد تا قیمت نفت دچار شوک نشود ولی در عین حال ایران به طرف های مقابل خود نشان داد که توانایی بستن آبراهه های مخصوص کشتی رانی در هرمز که دقیقا در آبهای ایران واقع شده اند، را دارد.
بعد از این موج تهدیدها خبرهایی مبنی بر ارسال نامه از سوی امریکا به جمهوری اسلامی از طریق سه کانال رسید. گفته می شود یکی از نامه های از سوی سوزن رایس نماینده امریکا به نماینده ایران در سازمان ملل داد شده و خطاب آن به دولت بود. نامه دوم که آن را سفیر سوییس در ایران تحویل داد خطاب به رهبرانقلاب نوشته شده بود و کانال سوم گفتگوی تلفنی جلال طالبانی رییس جمهور عراق با مقامات ایران بوده است.  در مورد محتوای نامه ها بیشتر از آنچه اعلام شد نمی دانیم فقط آنکه پس از رسیدن نامه ازحجم تهدیدات امریکا و سپس ایران کاسته شد و هفته گذشته رییس ستاد مشترک ارتش امریکا روانه تل آویو شد تا به ادعای رسانه ها از اسراییل بخواهد بدون اطلاع امریکا دست به هیچ اقدامی علیه ایران نزند.

به نظر می آید اختلاف ایران و امریکا دعوایی بر سر منافع اقتصادی (مانند چین و امریکا) یا دعوایی از نوع ایدئولوژی سیاسی (مانند شوروی و امریکا / کمونیسم و کاپیتالیسم) نیست. هرچند همیشه اختلاف دو کشور به محدوده هایی فراتر از اختلافات واقعی مانند نفوذ سیاسی یا حفط منافع استراتژیک کشیده می شود، اما به واقع تفاوت بزرگ ایران و امریکا بر سر یک جهان بینی خاص است .جهان بینی که به گفته امام خمینی جنگ اسلام ناب محمدی (ص) و اسلام امریکایی است. به این ترتیب اختلاف ایران و اسراییل و یا ایران و اروپا یا ایران و حاکمان عرب خلیج فارس نیز درهمین چهارچوب قابل گنجاندن هستند. جهان بینی خاصی که جمهوری اسلامی و معتقدان به آن در سراسر جهان و خصوصا خاورمیانه از آن پیروی می کنند دقیقا به موازات جهان بینی حرکت می کند که کل دنیای غرب و سنتی عرب در چهارچوب آن هویت یافته اند، این دو جهان بینی همچنان به حرکت خود ادامه می دهند و برخلاف قوانین ریاضی که ثابت می کنند دو خط موازی هیچ وقت با هم تلاقی پیدا نمی کنند ، این دو جریان موازی لاجرم روزی با هم تلاقی پیدا خواهند کرد .
 
از آنجایی که در حال حاضر دو نماینده این جریان ایران و امریکا هستند بنابراین طبیعی است طبق ضرب المثلی که می گوید "وقتی تنها ابزار چکش باشد تنها مشکل، پیدا کردن میخ است"  بر شدت هجمه های امریکا علیه ایران افزوده شود، اما شدت هجمه ها نمی تواند معیاری برای آغاز پیکار مستقیم محسوب شود. دربرحه زمانی کنونی این اسراییل است که برای بقای وجود خود نیازمند رویارویی مستقیم با ایران است چون می داند در صورت آغاز جنگ امریکا قادر به بی طرف ماندن نیست و به همراه امریکاو همه دنیای غرب مجبور به دفاع تمام از قد از اسراییل خواهند شد.اسراییل بعد از جنگ ۲۰۰۶ لبنان و ۲۰۰۹ غزه و حمله به کشتی ترکی ناوی مرمره تقریبا بیشتر وجهه بین المللی خود را از دست داده و قادر به باج گیری سیاسی از واژه “هولوکاست” نیست. افکار عمومی دنیا خصوصا در اروپا و امریکا دیگر زیر بار اتفاقاتی که هفتاد سال پیش- به راست یا دروغ- افتاده اند نمی روند و اسراییل را مسئول مشکلات هرروزه فلسطینیان ، شکست مذاکرات صلح و زمین دزدی و آوارگی فلسطینیان می دانند، حتی صداهایی از گوشه و کناردر تایید تشکیل یک کشور به عنوان تنها راه حل صلح خاورمیانه شنیده می شود که به معنای تمام شدن پروژه ای به نام اسراییل است.
امریکا نیز پس از یک دهه جنگ در دو کشور عراق و افغانستان موقعیت بهتری از اسراییل در دنیا و علی الخصوص خاورمیانه ندارد. تصاویر دائمی از رفتارهای زننده سربازان غربی در این دو کشور مسلمان و کشتار غیر نظامیان در آنها، اوضاع اقتصادی نه چندان مناسب ، کسری بودجه شدید، بدهی های کلان ونهایتا بروز شکاف طبقاتی و تظاهرات در شهرهای مختلف برآمده از جنبش “تسخیر وال استریت” باعث شده تا امریکا چندان مایل به ورود به جنگی دیگر –با ایران- نباشد. وقوع انقلاب های عربی به قدرت رسیدن اسلامگرایان در مصر، مراکش و تونس و –بعد از این – لیبی ، ادامه بحران و تظاهرات هر روزه شیعیان در بحرین جایی که ناوگان پنجم امریکا در آن مستقر است، و تظاهرات شیعیان در عربستان که با وجود سرکوبی همچنان کمابیش ادامه دارد ، از دست دادن عراق به شیعیان وفادار به ایران و نهایتا فرارسیدن سال انتخابات ریاست جمهوری همه رویهم موقعیتی را ایجاد کرده اند تا امریکا در خصوص جنگ با ایران در این برحه زمانی و آنهم به نیابت از جنگ طلبان و سرمایه داران هوادار اسراییل تجدید نظر کند.
در واقع اگر هیچ کدام از شرایطی که شمرده شدند وجود نداشتند و یا اگرامریکا امید به برطرف شدن آنها در آینده نزدیک داشت ، مطمئنا برای جنگ با ایران لحظه ای تردید به خود راه نمی داد. چنانچه «ژنرال وسلی کلارک» فرماندهی اسبق ناتو در اروپا در اکتبر سال ۲۰۰۷ گفت امریکا از قبل از سال ۲۰۰۱ برای هفت کشور عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و ایران برنامه هایی داشت و طبق طرح جنگ طلبان مستقردر پنتاگون که متحدان سرسخت اسراییل اند، قرار بود در عرض ۵ سال حکومت های این ۷ کشور از طریق لشکرکشی نظامی سرنگون شوند. از سال ۲۰۰۱ به بعد اتفاقات بسیاری افتادند که بر درستی گفته های ژنرال کلارک صحه می گذارند : به عراق حمله شد ، سودان دو تکه شده و قسمت های نفت خیز آن به کشور جدایی طلب جنوب رسید، سومالی مدتهاست در جنگ داخلی دست و پا می زند و اخیرا کنیا به نمایندگی امریکا – علاوه بر نیروهای اتحادیه افریقا- در این کشور نیرو وارد کرده است. لبنان در سال ۲۰۰۶ متحمل جنگ شد هرچند توانست با سربلندی از این جنگ بیرون بیاید ، حکومت لیبی سقوط کرد و نهایتا اکنون دور سوریه فرا رسیده است، پس پر بیراه نیست اگر بدانیم تنها کشور باقی مانده از این لیست ایران است.

امریکا و اسراییل در چند سال گذشته برای اقناع افکار عمومی و راه انداختن جنگ علیه ایران به همه گونه راهی متوسل شده و شکست خورده اند : ابتدا از طریق IAEA تلاش های فراوانی به خرج دادند تا ایران را متهم به ساختن بمب اتمی کنند و داستان سلاح های کشتار جمعی دروغین عراق را تکرار کنند ، این سناریو بارها و با وجود هرچند سال یک بار تکرار شدن ، هربار شکست خورده است. باردیگر تلاش کردند ایران را متهم به همدستی در حملات یازده سپتامبر کنند تا به کمک قوانین ضد تروریسم که امریکا را مختار به حمله به هر طرف همدست در این حملات می کند جنگی دیگر راه بیندازند که این بار نیز تیر آنها به سنگ خورد. درطرحی دیگر ترور سفیر سعودی و انفجار سفارت خانه های امریکا و اسراییل را پیش کشیدند که دوباره ناموفق بود و فقط منجر به مضحکه شدن امریکا وعربستان شد. پروژه موازی دیگر تلاش برای برانگیختن ایران و شروع جنگ از سوی تهران بود که نمونه های آن جنگ علیه حزب الله و حماس ، سرکوب شدید شیعیان بحرین و اتفاقات اخیر سوریه هستند. همزمان طی دو سال گذشته به کشتن عمدی دانشمندان ایرانی و ارسال انواع و اقسام ویرویس های کامپیوتری دست زده اند تا ایران نیز مقابله به مثل کرده و آنها دلیل کافی برای لشکرکشی را پیدا کنند، با این حال همه این تلاش ها با دیپلماسی و دوراندیشی رهبران و مقامات ایرانی همگی تا کنون با شکست روبرو شده اند.

با در نظر گرفتن تمامی اتفاقات و وقایع روی داده در چند سال گذشته ، می توان «تقریبا» مطمئن بود که امکان رویارویی مستقیم و حمله نظامی امریکا به ایران عملا منتفی است و با اینکه جنگ پنهان و سری بین این دو جریان همچنان و حتی با شدتی بیش از سابق ادامه خواهد داشت اما امریکا و دوستان غربی و عربی اش بتدریج در برابر ایران چاره ای نخواهند داشت مگر آنکه تهران را با تمامی خصوصیات و رفتارهایش به رسمیت بشناسند و راهی برای کنار آمدن با آن پیدا کنند. پس از بروز انقلاب های عربی ، وضعیت خاورمیانه به سرعت در حال تغییراست و این تغییر در هرحالتی که باشد تامین کننده منافع غربی ها و دیکتاتورهای عرب نخواهد بود. کنار آمدن با ایران فقط می تواند “یکی” از معدود مشکلات پیش روی آنان در آینده نه چندان دور را ، برطرف کند.


** این مقاله هفته گذشته در سایت تریبون مستضعفین چاپ شد. +


Post a Comment