Friday, March 9, 2012

قصه نویس ها هم مثل قصه ها ٬روزی به سر می رسند


شیشه عمرسیمین دانشور هم در سن ۹۰ سالگی شکست ٬ و البته هیچ را امانی و فراری از مرگ نیست و الله الذی یتوفی الانفس . اما برای زنی که دست کم ۶۰ سال در عرصه ادبیات داستانی و ترجمه این کشور فعالیت کرد و برای خودش شخصیت برجسته و مستقلی بود برای دو چیز ناراحت می شوم :
یکی اینکه فقط می خواهند خبر مرگ او را اعلام کنند او را نه سیمین دانشور استاد دانشگاه٬ مترجم و نویسنده بلکه همسر جلال آل احمد نام می برند + و انگار که اگر سیمین همسر جلال نبودکسی هم او را نمی شناخت و البته باز جای شکرش باقیست که بعضی خبر مرگ او را دست کم با نام خودش و نه به نام شوهرش منتشر کردند. +

و دوم آنکه جمهوری اسلامی در طی این همه سال فعالیت و انواع و اقسام جوایز و بزرگداشت ها هرگز در مورد سیمین دانشور اقدامی انجام نداد. سیمین یک نویسنده معروف این آب و خاک بود و البته حقش هرگز ادا نشد.

بگذریم که باید گذاشت و گذشت ........

امیدوارم دست کم سیمین به عنوان آخرین کارش کتاب «کوه سرگردان » که سومین بخش تریلوژی جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان بود را تمام کرده باشد.



فقط از آنجایی که من عاشق این چند جمله آخر سووشون هستم  همان جملات را به عنوان ادای احترام به زنی که چند دهه برای این مملکت قلم زد می نویسم :

«گریه نکن خواهرم، در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرَت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»



** نوشته ای درباره «بنال وطن» با ترجمه سیمین دانشور+



  


Post a Comment